شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ
« 1 » ، البته بايد پذيرفت اين جز براى راسخان در علم آشكار نمىشود . و ما دليلى در معلومات عقلى و سخنى جز كلام خدا نداريم كه خدا كلام خود را بر طبق عادت عرب آوردهاست . نه دقائقى كه مورد نظر حكماء و متكلمان است به دو جهت :
اول آنكه خدا مىفرمايد : ما هيچ رسولى نفرستاديم مگر به زبان قومش
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ . . .
« 2 » ، دوم آنكه : هركه مىخواهد حجت خود را با وجه دقيقى بيان كند ناتوان است . چون كسىكه مطلب واضحى را به كسىكه همان مطلب را مىفهمد ، بفهماند از بيان مطالب دقيقتر باز مىماند . با اينكه خدا همين معناى دقيق در لابلاى كلام خود بيان كردهاست تا عموم را قانع سازد و خواص به آن دقايق پى برند . بههمين جهت است كه هر كسى مرتبهى علمى افزونترى داشتهباشد ، از حقايق بيشترى بهرهمند مىگردد . علاوه اينكه عادت قرآن اين است كه دلائل خود را به صاحبان علم ، صاحبان عقل ، متفكرين ، متذكرين نسبت مىدهد .
خلاصه اينكه قرآن مشتمل بر اصول اولين و آخرين است و خدا در اين كتاب براى بندگانش تجلى يافتهاست ، قرآن ريسمان مستحكم خدا و ذكر حكيم و صراط مستقيم است ، كتابى است كه شبهات و اوهام را از دانشمندان زدودهاست البته جز آنان كه دلشان بينا است ، كسى به آن آگاه نيست و جز دستان پاك كسى توان چيدن ميوهى آن را ندارد ، و جز نفسهاى پاكيزه كسى از منافع شفاى آن برخوردار نمىشود ، كه قرآن كتابى كريم است و جز طاهران به آن نرسند
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
« 3 »
هامش
( 1 ) - يس ، 12 .
( 2 ) - ابراهيم ، 4 .
( 3 ) - واقعه ، 77 و 79 .