چاقو برد كه نيروى جوانى دارد و ذليل دنيا نشده و آلوده دنيا نگشتهباشد . . .
تفسير آيه و لقد فضلنا بعض النبيين
زمخشرى در تفسير آيه . . .
وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً
« 1 » ، مىگويد : جمله
وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً
دليل بر فضل پيامبر اسلام و خاتميت او و خير بودن امت وى است چرا كه در زبور آمدهاست
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ .
« 2 » با اين وصف عطف كردن « وآتينا » بر « و لقد فضلنا » تضعيف مىشود چون مراد از بعض تفضيل داده شدن پيامبر اسلام است .
مولوى
اى عزيز مصر در پيمان درست * يوسف مظلوم در زندان تست
در خلاص او يكى خوابى ببين * زود فالله يحب المحسنين
*
جبريست كه اختيار مىزايد ازو * ور عكس كنى قضيه مىشايد ازو
چه جبر و چه اختيار مختار يكى است * ليكن هر دو اختيار مىآيد ازو
تأويل آيه واضرب لهم مثلًا
عبدالرزاق كاشى در تأويل آيه
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
« 3 » مىنويسد : اصحاب قريه ، مردم شهر دل و رسولان سه گانه ، روح و قلب و عقل است . كه در آغاز دو تن سوى مردم فرستاده شدند و چون تناسبى با مردم شهر نداشتند و فاصله نور و ظلمت داشتند ، مورد تكذيب قرار گرفتند . ما آنها را به وسيله عقل يارى كرديم ، عقل مردم شهر را به همان دعوت كرد كه قلب و روح دعوت كردهبود . چون آنان مردم را به رياضت مىخواندند و با خوشىهاى آنها مخالفت مىكردند ، مردم آنان را شوم دانستند و با دواعى طبيعى و خواستههاى جسمانى سنگسار كردند و بر آنها چيره شدند . مردى كه از آخرين نقطه شهر آمد ، عشق بود . وى به راهنمايى شمعون عقل از برترين موضع با سرعت حركت كرد و همه را به قهر به يكتاپرستى و كمك رسولان فرا خواند . و گفت : چرا خدايى كه من را
هامش
( 1 ) - اسراء ، 55 .
( 2 ) - انبياء ، 105 .
( 3 ) - يس ، 13 .