آشكار شود او را مىشناسد . اين معناى مشاهده و مناجات و مخاطبات ربانى در اينجا است .
عاقل لازم است علمى را فرا گيرد كه به آن كمال يابد و با آن دانش از اين عالم به عالم ديگر منتقل شود . اين علم هم فقط علم خداست ، چون دانش طب براى امراض است و در عالمى كه بيمارى نيست كار ساز نيست . دانش هندسه براى بيان مساحت است و در آن عالم حاجت به اين علم هم نيست و نيز علوم ديگر .
پس عاقل از هر علمى به اندازه رفع ضرورت بهره مىبرد و در كنار همهى آنها مىكوشد علمى را بدست آورد تا در زندگى آيندهاش به كار آيد . چنين علمى دو گونه است .
يكى علم به خدا و ديگرى علم به آخرت و منازل آن . تا وقتى وارد آن عالَم شد ، شبهه و هراسى نداشتهباشد و چنانچه در منزل خود راه مىرود آنجا نيز آرامش داشتهباشد .
پس هرگز چيزى را انكار نكن و از كسانى نباش كه وقتى خدايش تجلى يافت ، بگويد به خدا از تو پناه مىبرم ، تو پروردگار ما نيستى ، ما منتظريم تا پروردگارمان بيايد . و چون در صورتى ظاهر شود كه او را مىشناخته به آن اقرار يابد . چه حسرت بزرگى ! عاقل بايد اين دو علم را از راه رياضت و مجاهده و خلوت به شيوهى درست ، بيايد .
مىخواستم راه خلوت و شروط آن را بگويم ، اما وقت مانع من شد ، و مراد از وقت ، دانشمندانى بد هستند كه ناداشتهها را انكار مىكنند و تعصب و عشق به عيان شدن و رياست ، آنها را در زنجير كردهاست كه به حق اعتقاد يابند . خدا همگان را كافى است .
محاسبه
توبة بن صمة ، بيشتر وقت را به محاسبه خويش سپرى مىكرد . روزى حساب كرد شصت سال از عمرش گذشتهاست . روزهاى آن را حساب كرد ، 21500 روز شد ، با خود گفت : واى بر تو ، با مالك خود در قيامت با اين بيست و يك هزار گناه چه مىكنى ؟ فريادى كشيد و از دنيا رفت .
دوست
بزرگمهر مىگويد : هركه دوستى ندارد تا در امورش به او رجوع كند و جان و مال خود را در گرفتارى او بذل كند ، نشايد كه در رديف مردمان باشد .
دوست
حكيمى گويد : تحمل نمىشود تلخى دنيا مگر به شيرينى دوستان قابل اعتماد .