تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
گريه‌ات پرسيد . و تو گفتى كه مدت سى سال است به چيزى معتقد بودم و اينك فهميدم اشتباه بوده‌است ؛ گريه كردم و گفتم : شايد آنچه اكنون براى من كشف شده‌است ، چون اولى باز هم خلاف واقع باشد . بايد بگويم از محالات است كه كسى به مرتبه‌ى عقل و فكر و قوت برسد و آرامش داشته‌باشد . خاصه در معرفت خدا ، اكنون چرا در اين ورطه‌ى حيرت ميمانى و چرا وارد راه رياضت و مكاشفه و مجاهده و خلوت كه رسول خدا آن را مشروع شمرده‌است ، نشوى . خدا در باره‌ى آنان كه اين مسير را پيموده‌اند مىفرمايد :
فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
« 1 » ، مانند تو بايد اين قله عظيم را برخوردار باشد . دوست من ، بدان هر موجودى كه از سببى ناشى شده‌است با دو نظر مىنگرد ، از جهتى به سبب خود مىنگرد و از نظرى به ايجاد كننده خود كه خداست توجه دارد . مردم به اسباب مىنگرند . حكماء و فيلسوفان نيز چنين هستند . ولى محققان از اهل خدا چون انبياء و اولياء و ملائكه درود خدا بر آنان باد ، بااينكه به سبب آشنايى دارند ، به موجد اشياء مىنگرند . برخى به خدا مىنگرند چون سبب است نه چون خداست ، و مىگويند قلبم از خدايم مىگويد : برخ ديگر كه كامل هستند مىگويند خدايم به من گفت . هركس كمال خود را از غير خدا بدست آورد ، ارزشى ندارد و براى عارف جز خدا كسى نيست . بدان كه وجه خدا ، خداست و آن اسم همه اشياء است ، همانند رب و قدير و شكور ، كه همه‌ى اسامى خدا به منزله ذاتى است جامع همه‌ى صفات الهى . پس اسم خدا در برگيرنده‌ى همه‌ى اسماء است كه بايد هنگام مشاهده اسم اللَّه ، همه را در نظر داشته‌باشى . تو كه او را مشاهده نمىكنى و او كه با تو مناجات مىكند ، بدان با چه با او مناجات مىكنى . و آن مناجات در چه مقامى است و مقتضيات آن چيست ؟ بايد دقت كنى كه او تو را با كدام اسم مىخواند و با چه اسمى او را ديده‌اى ، اين موضوع را تحول در صورت گويند . همانند غريق وقتى مىگويد يا اللَّه ، معناى آن يا غياث ، يا منجى يا نجات دهنده از غرق است . دردمند نيز وقتى مىگويد يا اللَّه ، معناى آن يا شافى يا معافى و مانند آن است . حرف من كه گفتم تحول در صورت ، روايتى از صحيح مسلم است كه خداى متعال آشكار مىشود و آدمى او را انكار مىكند و از او به خدا پناه مىبرد و چون به شكلى كه او مىدانست
هامش
( 1 ) - كهف ، 65 .