تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

بيعت با يزيد

در مجلسى كه معاويه از مردم براى فرزندش يزيد بيعت مىگرفت ، احنف ساكت بود . معاويه گفت : تو چرا حرف نمىزنى اى ابابحر ؟ احنف گفت : راست بگويم از تو مىترسم ، دروغ بگويم از خدا در هراسم .

پند ، ارزش دنيا

واعظى به حاكمى گفت : اگر سخت تشنه باشى ، جرعه‌اى از آب را به چه مبلغ مىخرى ؟ حاكم گفت : به نيمى از خلافتم ، پرسيد اگر ادرار تو بند آمد ، براى خلاصى از آن چه مبلغى مىدهى ؟ حاكم گفت : به نيم ديگر آن . واعظ گفت : خلافتى كه ارزش آن جرعه‌اى آب و قطره‌اى ادرار باشد تو را مغرور نكند .

دنيا

واعظى گويد : دنيا ، خود را به تو نمىبخشد تا تو را خوشحال سازد ، بلكه مىخواهد تو را مغرور سازد .

شراب

يحيى بن معاذ گويد : دنيا شراب شيطان‌هاست ، هركه از آن بنوشد ، چنان مست شود كه هرگز به هوش نيايد ، مگر وقتى در كنار مردگان خود را گنهكار يابد .

پند بهلول به هارون

وقتى هارون عازم حج بود ، اهل كوفه براى تماشاى جلال او ازدحام كرده‌بودند . بهلول فرياد زد : اى هارون ، هارون با ناراحتى گفت : اين بىادب به ما كيست ؟ گفتند : يا اميرامؤمنين بهلول است . بهلول پرده‌ى هودج را بالا زد و گفت : اى امير از قدامة بن عبداللَّه عامرى روايت شده كه رسول خدا را در حال رمى جمره عقبه ديدم نه سر و صدائى داشت و نه كسى كنار او بود . اينك تواضع تو در اين سفر بهتر از تكبر توست . گويند : هارون اينقدر گريست كه اشك چشمش بر زمين جارى شد ، و گفت : آفرين اى بهلول ، بيفزا . بهلول گفت : هركس خدا به او مال و زيبايى و سلطنت دهد و او مالش را انفاق كند و به جهت زيبايى خود عفت ورزد و در سلطنت عدالت پيشه كند ، در ديوان الهى ، نيكوكار نوشته مىشود . هارون او را تحسين كرد و دستور جايزه داد . بهلول گفت : نيازى ندارم به هركسى كه آن را گرفته‌اى برگردان . هارون گفت : دستور مىدهم تا مخارج هر روز تو را بدهند . بهلول به آسمان نگريست و گفت : من و تو نان خور
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 396 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى