به او گفتم : اى آقاى من ! تو را به خدايى كه به او اميدوارى با من حرف بزن . گفت : با كسى حرف بزن كه گفتار او به حال تو نافع باشد و از گفتگو با كسىكه از گناهانش بيمناك است بگذر ، من چنين هستم ، من همواره با شيطان درجنگم ، تاكنون نتوانسته مرا از حال خودم غافل كند ، جز تو كه زبان مرا از ياد خدا باز داشتى ، و اندكى توجه قلب مرا جلب كردى ، من از شر تو به خدا پناه مىبرم كه مرا از تو نجات دهد . با خود گفتم ، مردى از اولياء خداست ، مىترسم سخن گفتن با او ، وى را از ياد خدا باز دارد ، او را به حال خود گذاشتم و بازگشتم .
ايران ، اسكندر ، وپژگىهاى حاكم
وقتى اسكندر ، ممالك فارس را اشغال كرد ، نامهاى به ارسطو نوشت و گفت : خاور و باختر را تصرف كردم ، اكنون مىترسم ملوك زادگان پس از من ، مردم را آزار دهند ، بههمين جهت تصميم گرفتهام آنان را به قتل برسانم و به پدرانشان ملحق كنم . ارسطو در پاسخ نوشت : اگر شاهزادگان را به قتل رسانى سلطنت در اختيار مردم پست و فرومايه قرار خواهد گرفت .
بىترديد آنان طغيان مىكنند و ستم روا مىدارند ، بيم از آنها از شاهزادگان بيشتر است .
بهتر اين است كه هر گوشه از سرزمين ايران را در اختيار شاهزادهاى قرار دهى ، تا به نگهدارى متصرفات خود سرگرم شوند و به قيام عليه تو برنخيزند ، اسكندر نظر ارسطو را پسنديد و حكومت ملوك الطوايفى را در ايران ايجاد كرد .
هم رنگ جماعت
گفته شده ، زيركترين زيركان باش هرگاه بين آنانى و احمقترين احمقان باش هرگاه با آنها هستى .
كن اكيس الكيسين اذا كنت فيهم * و ان كنت فيالحمقى فكن احمق الحمقى
كشتن منصور حلاج
چون هر عضوى از اعضاى منصور را از بدنش جدا مىكردند ، آه نمىگفت و تنها در برابر هر عضو جدا شده مىگفت : به حرمت دوستى كه زمانه توان تباهى آن ندارد ، سوگند كه هيچ عضوى از من جدا نشد مگر اينكه ياد شما در آن بود .
و حرمة الود الذى لم يكن * يطمع فى افساده الدهر
ماقد لى عضو و لا مفصل * الا و فيه لكم الذكر
هدايت
تفتازانى و جرجانى در حاشيه كشاف آوردهاند ، اگر هدايت متعدى به خودش باشد به