پشيمانى مىگزد و اين بهخاطر چيزهايى است كه به هنگام مرگ برايش روشن مىگردد ، او در اين حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بىاعتنا است . آرزو مىكند كه : اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مىخورد و بر آن حسد مىورزيد ، او اين اموال را جمع كردهبود . مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چيره مىشود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مىافتد ؛ بهطورىكه در ميان خانوادهاش نمىتواند با زبانش سخن گويد ، و با گوشش بشنود ، پيوسته به صورت آنان مىنگرد ، و حركات زبانشان را مىبيند اما صداى كلام آنان را نمىشنود . سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مىگيرد ، چشم او نيز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مىشود ؛ و همچون مردارى بين خانوادهاش مىافتد ، آنچنانكه از نشستن نزدش وحشت مىكنند و از او دور مىشوند ، نه سوگواران را يارى مىكند و نه به آن كس كه او را صدا مىزند پاسخ مىگويد . سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمين حمل مىكنند ، و بهدست عملش مىسپارند ، و از ديدارش براى هميشه چشم مىپوشند .
و اين وضع همچنان ادامه مىيابد تا عمر جهان پايان گيرد و مقدرات به پايان برسد ، و آخرين مخلوق به نخستين ملحق گردد ( همه بميرند ) و فرمان خدا در باره تجديد آفرينش صادر گردد .
در اين هنگام آسمان را به حركت آورد و از هم بشكافد و زمين را بلرزش آورد و به سختى تكان دهد ، كوهها از جا كنده از هيبت جلال و سطوتش به يكديگر كوبيده و متلاشى شوند ، و با خاك يكسان گردند .
هر كس را كه در زمين به خاك رفته است بيرون آورد و پس از فرسودگى نوسازى كند و پس از پراكندگى ، آن را جمع نمايد ، سپس آنها را براى پرسشهايى كه از اعمال مخفى و كارهاى پنهانيشان مىخواهد بكند ، از هم جدا ساخته و دو دسته مىكند سرانجام به عدهاى نعمت مىبخشد ، و از ديگرى انتقام مىگيرد اما فرمانبرداران را در جوار رحمت خويش قرار مىدهد ، و در سراى جاودانيش آنان را مخلد مىسازد : سرايى كه اقامت كنندگانش هرگز كوچ نمىكنند ، و احوالشان تغيير نمىپذيرد ، خوف و ترس به آنان روى نياورد ، بيمارىها در وجود آنان رخنه نكند ، خطرات به آنان عارض نشود ، و سفرى در پيش ندارند تا از منزلى به منزل ديگر به اجبار كوچ كنند .
و اما گناه كاران را در بدترين منزلگاه جاى دهد ، و دست آنها را با غل و زنجير به گردنشان
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 387
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٣٨٧