ندادهاند ، و آنطور كه سزاوار مقام تو است اطاعت ننمودهاند .
تو منزهى كه هم آفريدگار و هم معبودى . از نعمتهاى نيكى كه به آفريدگان عطا كردهاى اين است كه سرايى آفريدى ( سراى آخرت ) و در آن سفرهاى گستردى كه همه چيز در آن يافت مىشود . آشاميدنى و خوردنى ، همسران و خدمت گزاران ، كاخها و نهرها ، و كشتزارهاو ميوههادر آن قرار دادى . سپس كسى را فرستادى تا مردم را به سوى آن دعوت كند ، نه دعوت كننده را اجابت كردند ، و نه در آنچه ترغيب كردهاى رغبت ورزيدند ، و نه به آنچه تشويق نمودى مشتاق شدند ، به مرادى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا گشتند و در دوستى آن توافق كردند .
هر كس به چيزى ديوانه وار عشق ورزد نابينايش مىكند ، و قلبش را بيمار مىسازد ، با چشمى معيوب مىنگرد ، و با گوشى غير شنوا مىشنود . خواستههاى دل ، عقلش را نابود ساخته و دنيا قلبش را مىميراند و شيفته آن مىكند . او بندهى دنيا است و بندهى كسىكه چيزى از دنيا در دست دارد . دنيا به هر سوى بلغزد ، او هم مىلغزد ، و به هر جانب رو كند به همان سو رو مىنمايد . هرچه بيمش دهند از خدا نمىترسد و از هيچ واعظى پند نمىپذيرد ، در حالى كه مىبيند عدهاى ناگهان گرفتار شدند و مرگ آنها را از پاى در آورد در حالى كه نه فسخ پيمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد . چگونه بلاهايى كه نمىدانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنيايى را كه جاودانى مىپنداشتند به زودى از آن جدا شدند . و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسيدند .
بلاهايى كه بر آنها فرود آمده قابل توصيف نيست . سكرات مرگ ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد . سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست كرد ، و در برابر آن رنگ خود را باختند ، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد و بين آنها و بين زبانشان جدايى افكند .
او همچنان در ميان خانواده خود با چشم نگاه مىكند ، و با گوشش مىشنود ، در حالى كه عقلش سالم است ، فكرش باقى است ، مىانديشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده ، و روزگارش را در چه راهى سپرى نمودهاست ، به ياد ثروتهايى كه جمع كرده مىافتد ، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك ، گرفته ، و گناه جمع آورى آنها همراه او است . اينك هنگام جدايى از آنها رسيده ، براى وارث به جاى مىماند ، آنان از آن متنعم مىشوند ، و از آن بهره مىگيرند ، راحتى آن براى ديگرى و سنگينى گناهش بر دوش او است ، و او در گرو اين اموال است . پس او دست خود را از
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 386
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٣٨٦