بيت شعر را خواند كه ترجمهاش چنين است : به خواستگارى پيرزالى رفتم ، كه چرپى پاشنهى پاى او مانند ماه رمضان دراز بود .
ابيت ان عجوزاً اجئت اخطبها * عرقو بها مثل شهر الصوم فى الطول
و سپس به نماز ايستاد .
ابراهيم خواص
ابراهيم خواص در هيچ شهرى بيش از چهل شبانه روز نمىزيست .
سرى سقطى
سرى سقطى به صوفيه مىگفت : وقتى زمستان دل برود ، بهار باطن او سر رسد ، درخت روح او برگ آورد و بوى گل همه جا را عطرآگين كند .
نماز شبلى
شبلى در ماه رمضان پشت سر امام جماعت نماز مىخواند . امام جماعت به اين آيه رسيد كه : اگر بخواهيم آنچه را كه به تو وحى كردهايم باز پس مىگيريم
وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ
« 1 » ، شبلى فرياد كشيد و بر زمين افتاد ، خيال كردند مرده است ، لرزيد و مرتب مىگفت : آيا چنين دوستان را مورد خطاب قرار مىدهند .
تواضع
غزالى در كتاب عزلة در احياءالعلوم مىگويد : پيامبر خود آنچه را مىخريد به خانه مىبرد ، يكى از اصحابش خواست هرچه را پيامبر خريدارى كرده به خانهاش برساند ، پيامبر فرمود : خريدار سزاوار است كه ما يحتاج خانوادهاش به منزل ببرد .
امام على عليه السلام نيز خرما و نمك در لباسش مىريخت و مىگفت : كامل از كمالش نقصان نمىيابد و مىگفت : خدا متكبران را دوست ندارد .
امام حسن عليه السلام نيز در كوچه خود به عدهاى از فقيران رسيد . در برابر آنها قطعه نانى بود ، آنان به امام تعارف كردند و گفتند : بشتاب به غذا اى پسر رسول خدا . امام در كنار آنها نشست و با آنان غذا خورد و سپس سوار اسبش شد و گفت : خدا متكبران را دوست ندارد .
تنهايى
كسى منزل عابدى رفت ، گفت : از تنهايى به تنگ نمىآيى ؟ عابد گفت : از وقتى تو آمدى تنها شدم .
هامش
( 1 ) - اسراء ، 86 .