تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
ناكام كسى است كه عيبش آشكار شود ولى چون تكه‌اى گِل به هم بچسبد .

شوخى معاويه

حريم الناعم بر معاويه وارد شد . معاويه نگاهى به ساق پاى او كرد و گفت : چه ساقى ! اگر از كنيزكى بود ! حريم گفت : مانند كپل مادرت . معاويه گفت : يكى در برابر يكى و شروع كننده ظالم‌تر است .

ضرب المثل

غريب كسى است كه دوستى ندارد . با نزول مقدرات چشم نابينا شود . انسان به دل و زبان انسان است . آزاد ، آزاد است هرچند زيان بيند ، بنده بنده است ، هرچند دنيا به او كمك كند . اعتراف بازدارنده از خطاست . برخى سخنان از شمشير برنده‌ترند . شكم زيركى را از بين مىبرد . زن ريحان است نه قهرمان . وقتى پاى دوستى به ميان آمد ، چاپلوسى زشت است . هر افتاده‌اى برمى خيزد .

مرگ اسكندر

وقتى اسكندر از دنيا رفت ، جسد او را در تابوتى از طلا گذاشتند و بسوى اسكندريه بردند ، برخى از حكماء چنين سوگوارى كردند . بطلميوس گفت : امروز بايد موجب عبرت باشد . به آخرت روى آورده كسىكه مردم از شر او در امان هستند و رفته است كسىكه ديگر هيچ‌كس از او خيرى نمىبيند . ميلاطوس گفت : نادان بوديم و به جهان آمديم ، بىخبر بوديم و زندگى كرديم ، رفتيم ، از آن دل نكنده بوديم كه رفتيم . افلاطون دوم گفت : اى تلاشگر با غيرت ، هرچه مايه‌ى خوارى تو بود ، جمع كردى و آنچه ديگران عهده دار آن هستند ، عهده دار شدى بر توست وزر و و بال آنها و براى ديگران است ميوه و نتيجه‌اش . مسطور گفت : ديروز مىشنيديم و حرف نمىزديم ، امروز حرف مىزنيم ، ولى آيا توان شنيدن داريم ؟ ثاون گفت : بنگريد به خواب خوابيده ، چگونه پايان مىپذيرد ، و بنگريد به سايه ابر چگونه روشن مىشود . ديگرى گفت : اسكندر جز اين سفر ، به سفرى بدون لشكر و تجهيزات نرفته بود . و ديگرى گفت : ديروز نگاه به جمال او مايه‌ى حيات ما بود و امروز مايه بيمارى .