مىدانستند ، و چون علاقمند به همنشينى وى بودند ، رافضى بودنش را ناديده مىگرفتند .
كثير روزى بر عبدالملك مروان وارد شد . عبدالملك به او گفت : تو را به جان على بن ابى طالب سوگندت مىدهم ، آيا كسى عاشقتر از خود ديدهاى ؟ كثير گفت : اگر مرا به حق خودت هم سوگند مىدادى پاسخ مىدادم . بلى وقتى بيابانگرد بودم ، مردى را ديدم كه دام گستردهاست . گفتم : چه باعث شده اينجا بنشينى ؟ گفت : گرسنگى ، من و خانوادهام را هلاك كردهاست . دامها گستردم تا شايد به اندازه امروز چيزى براى خانواده و خودم بدست آورم .
گفتم : اجازه مىدهى من هم همراه تو شوم و اگر صيدى بدست آورديم ، سهم مرا هم بدهى ؟
گفت : آرى ، آهويى به دام افتاد ، هر دو در پى آهو شديم ولى وى به سرعت سوى آهو رفت و او را رهاكرد . گفتم : چرا چنين كردى ؟ گفت : وقتى او را نگريستم رقتى در دلم ايجاد شد ، چرا كه بسيار به ليلى من شبيه بود و شعرى در مدح ليلى خود سرود .
زبان
مردى حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرضه داشت مرا موعظه كن . پيامبر فرمود : زبانت را نگه دار . باز گفت : مرا موعظه كن . فرمود : زبانت را نگه دار . باز تكرار كرد و پيامبر فرمود : زبانت را نگه دار . واى بر تو مگر چيزى موجب افتادن مردم در آتش مىشود جز زبانشان .
دنيا و آخرت
در حديث آمدهاست : خدا دنيا را در برابر عمل اخروى به آدمى مىدهد و آخرت را در برابر عمل دنيوى به آدمى نمىدهد .
دنيا
خليل بن احمد مىگويد : دنيا اجزاى پراكندهاى است كه الفت گرفته و اجزاى جمع شدهاى است كه پراكنده شدهاست .
عارفى مىگويد : به خدا تعريف خليل جامع افراد و مانع اغيار است .
ضرر اندك
بقراط مىگويد : ضرر كم از سود بسيار بهتر است .
سرمايه همراه
در تاريخ الحكماء شهرزورى آمدهاست : كشتى مردى شكست و او در جزيرهاى افتاد و از معلومات خود شكلى هندسى در زمين طرح كرد .
برخى از اهالى جزيره او را ديدند و او را نزد پادشاه بردند و حال او را تعريف كردند . شاه