گفت : آرى . عارف گفت : هركه دنيا را به جاى آخرت گرفتهاست !
دزد آشكار
ديوجانس به مأمورى رسيد كه دزدى را مىزد ، گفت : نگاه كنيد دزد روز ، دزد شب را مىزند . ( دزد آشكار ، دزد نهان را مىزند ) .
عاشق
ذوالنون مصرى مىگويد : روزى از وادى كنعان گذشتم . وقتى بالاى وادى رسيدم ، سياهى به سوى من مىآمد و مىگفت :
وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ
« 1 » و گريه مىكرد . وقتى نزديكتر شد ، ديدم زنى است كه جبهاى بر تن انداخته و كوزه آبى بدست دارد . آن زن به من گفت : تو كيستى كه از من نترسيدى ؟ گفتم : مرد غريبى هستم . زن گفت :
ممكن است با خدا كسى غريب باشد ؟ از سخنش گريستم . زن گفت : چه تو را گرياند ؟ گفتم :
نمك بر زخم من ريختى ، معالجهاش كن . زن گفت : اگر راست مىگويى چرا گريه مىكنى ؟
گفتم : راستگو گريه نمىكند ؟ زن گفت : نه . گفتم : چرا ؟ زن گفت : گريه موجب آسايش دل است و عاشق آسايش ندارد . به خدا سوگند من از سخن او متحير شدم .
خير انسان
انوشيروان به بوزر جمهر گفت : چه چيزى خير آدمى است ؟ گفت : عقلى كه با آن زندگى كند . گفت : اگر نباشد ؟ گفت : برادرانى كه او را مشاوره دهند . گفت : اگر نبود ؟ گفت : ثروتى كه به وسيله آن محبت مردم را به خود جلب كند . گفت : اگر نبود ؟ گفت : زبان لال . گفت : اگر نبود ؟ گفت : مرگى كه بر زندگى او پايان دهد .
انسان كامل
حكيمى به فرزندش گفت : بايستى عقل تو همراه دين و سخن تو همراه عمل و لباس تو به اندازه قدر تو باشد .
جلد نامهى عمل
نيز گفته است پرونده اعمال خود را به بهترين كارها جلد نما .
فرصت زود گذر
ديگرى هم گفته است : براى آخرتتان تلاش كنيد در روزهايى كه به سرعت مىرود ، كانّه
هامش
( 1 ) - آنچه را تصور نمىكردند براى آنان از سوى خدا آشكار شد . زمر ، 47 .