ثمامة مىگويد : پاسخ اين پرسش را هم نداشتم .
باز گفت پرسش ديگرى دارم . گفتم : بپرس . گفت : آيا هر نوعى از حيوانات پيامبر دارند ؟
پس پيامبر سگان كيست ؟ گفتم : نمىدانم .
جوان گفت : اكنون پاسخ پرسشها را بشنو . در پاسخ پرسش اول بايد مىگفتى : نعمتها بر سه گونهاند . نعمتى كه شكر آن واجب است ، بلايى كه صبر بر آن واجب است ، گرفتارى كه بايد از آن دورى كرد تا ننگ آن دامن تو را نگيرد ، و پرسش من از اين قسم بود . ولى پاسخ پرسش دوم : خواب درد است و لذتى ندارد . اما پرسش سوم : سنگى از آستين درآورد و گفت اگر سگى پارس كرد ، ترسانندهاش اين سنگ است . سپس سنگ را به سوى من انداخت ، سنگ خطا كرد . جوان به من گفت : اى سگ حقير ، نذير تو را از دست داد . فهميدم او نيز چون بقيه ديوانه است ، بيرون شدم و ديگر به تيمارستان نرفتم .
بهلول
بهلول نشسته بود و كودكان اطراف او گرد آمده بودند و او را اذيت مىكردند . بهلول مكرر مىگفت لا حول و لا قوة الا باللَّه ، وقتى آزار آنها زياد شد ، بهلول با چوبدستى به آنها حمله كرد و گفت به سردار سپاه حمله مىكنم و باكى ندارم كشته شوم يا بمانم . كودكان بر زمين مىافتادند و او مىگفت دشمن شكست خورد و به جنگ پشت كرد . اميرالمؤمنين ما را فرمان داده كه دشمن را تعقيب نكنيم و مجروحان را آزار نرسانيم سپس مىنشست و عصا را رها مىكرد .
صبر
در ديوان منصوب به امام على عليه السلام آمدهاست : از روزگار تجربه گرفتهام كه صبر عاقبتى نيك دارد ، پس تو بيتاب و درمانده نباش كه پيروزى بين ناتوانى و بيتابى از بين مىرود .
انى رأيت فى الايام تجربة * للصبر عاقبة محمودة الاثر
لا تضجرنّ و لا يدخلك معجزه * فالنجح يهلك بين العجز والضجر
حكيمى گفته است : پيروزى بر دشمن آن است كه او را دشمن نبينى .
اطمينان ، دنيا ، قضا و قدر
در بازوبند قابوس وشمگير ، كاغذى بود كه در آن نوشته بود وقتى حيله ، طبيعت آدمى شود ؛ اطمينان به هر كسى ناتوانى است . وقتى مرگ حتمى باشد ، دلبستگى به دنيا احمقى است . وقتى قضا و قدر حق است احتياط بىثمر است .