ابوسعيد از سرايندگان دربار صامت بن عباد است ، اين را ثعالبى در يتيمةالدهر آوردهاست . اشعار او در نهايت خوبى است .
پدر حيلهگر
اصمعى گويد : از عربى شنيدم كه مىگفت : پروردگارا مادرم را ببخش . گفتم : چرا براى پدرت آمرزش نمىخواهى ؟ گفت : پدرم حيلهگر است و مىتواند وسيله آمرزش خود را تهيه كند ولى مادرم ناتوان است .
پارسايى
از حكيمى پرسيدند : چرا دنيا را ترك كردهاى ؟ گفت : صافى آن را از من گرفتند و من به كدر آن بىعلاقه هستم ( راحتى آن از من سلب شده ، به ناراحتى آن خرسند نيستم ) .
دنياى فانى
به عارفى گفتند بهره خود را از دنيا بگير كه فانى خواهد شد . گفت : چون فانى شود بر من لازم شد كه بهرهاى از آن نگيرم .
حكومت بر دل عاقل
اسكندر گفته است : حكومت عقل بر دل عاقل قوىتر از حكومت شمشير بر ظاهر احمق است .
تيمارستان
ثمامة بن اشرس مىگويد : از سوى هارون الرشيد مأمور شدم به تيمارستان روم و از نزديك به حال ديوانگان رسيدگى كنم . زيبا چهرهاى ديدم كه از ظاهرش پيدا بود عاقل است با او سخن گفتم . گفت : تو مىگويى بنده از نعمتى كه شكر آن بر وى واجب است و يا بلايى كه صبر بر آن واجب است جدا نمىشود ؟ گفتم : آرى . گفت : اگر مست شدى و خوابيدى و غلام تو با تو وطى كرد ، آيا اين نعمتى است كه بايد شكر كرد يا بلايى است كه بايد صبر كرد .
ثمامة مىگويد : من پاسخى نداشتم .
جوان گفت : پرسش ديگر دارم . گفتم : بپرس . گفت : خوابيده از نعمت خواب چه وقت متلذذ مىشود ، اگر بگويى وقتى بيدار شد ، آن وقت ديگر لذت ندارد چون معدوم است .
اگر بگويى پيش از خواب ، آن هم معدوم است و لذت ندارد ، اگر بگويى در حال خواب ، در آن حال كه غافل بودهاست .