غزالى در پاسخ نظام الملك نوشت : به نام خداى بخشنده مهربان ،
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ . . .
« 1 » ، بدان كه هركس جهت ويژهاى دارد كه بايد بدان توجه كرد و در پى آن نيكىها باشد . مردم در توجه كردن به آنچه به آنان روى مىآورند سه دستهاند :
دسته اول : عوام كه توجهشان به دنيا است ، پيامبر اين عده را از اين توجه منع كردهاست و فرموده : هيچ دو گرگ گرسنه در گلهى گوسفند زيانشان بيش از علاقمندى به مال و اسراف در دين مسلمان نيست .
دسته دوم : خواص كه آخرت را بر دنيا ترجيح داده و كارشان نيك است و مطمئن به آخرت پايدارترى هستند .
پيامبر خدا اينان را مقصر دانسته و مىفرمايد : دنيا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنيا حرام است و دنيا و آخرت براى اهل خداى متعال حرام است .
دسته سوم : اخص و آنها كسانى هستند كه يقين دارند بالاتر از هر چيزى بالاترى است .
اشياء را آفل مىدانند و علاقهاى به آن نشان نمىدهند . آنان مىدانند دنيا و آخرت يكى از آفريدههاى خداست ، و مهمترين امور دنيا و آخرت دو چيز ميان تهى است و آن غذا و نكاح است . در برابر اين دو ، همهى جنبندگان يكسان هستند . از اين دو بايد دورى گزيد و حتى بايد از دنيا و آخرت هم دورى گزيد و به خالق آنها روى آورد ، تا حقيقت خدا بهتر براى آنها آشكار شود ، و حقيقت لا إله الا الله براى آنها كشف شود كه هيچ اثر كنندهاى در هستى غير خدا نيست . و هركه به غير خدا توجه كند ، از شرك خفى خارج نشدهاست . در اين صورت همهى موجودات نزد آنان دو قسم مىشوند ، اللَّه ، غيراللَّه ؛ اين دو را دو كفه ترازو و دل خود را زبانه ترازو بداند ، هر وقت دل آنها بر كفه شريفه شد ، مطمئن به حسنات سنگين خود شوند و هر وقت دلشان متوجه كفه پست گرديد ، مطمئن به سنگينى كفه گناهان شوند .
همانطور كه طبقه اول نسبت به دوم عوام هستند ، دوم نيز نسبت به سوم عوام هستند ، در نتيجه اين سه طبقه به دو طبقه عوام و خواص تقسيم مىشوند .
حال بگويم صدرالوزراء مرا از طبقه عاليه به سافله دعوت كردهاست و من او را از مرتبه سافله به عاليه مىخوانم كه از هر مرتبهاى برتر است .
راه به سوى خدا در بغداد و طوس و هر جاى ديگر يكى است و هيچكدام نزديكتراز
هامش
( 1 ) - بقره ، 148 .