معاشرت كنيد كه اگر از آنها دور شويد ، آرزوى ديدارتان كنند و اگر از دنيا برويد براى شما گريه كنند . فرزندانم ! دلها چون سربازانى هستند كه در پادگان جمع شدهاند ، آنان در دوستى و دشمنى به هم مىنگرند . هرگاه خواستهى كسى بدون اينكه خيرى براى شما داشتهباشد اجابت كرديد ، منتظر باشيد اگر بدون جهت به دشمنى او برخاستيد ، بر شما پيشى بگيرد ، پس از او دورى كنيد .
امتها
شهرستانى در ملل و نحل آوردهاست ، برخى از مردم نه به معقول معتقد هستند و نه محسوس ، آنان سوفسطائيان هستند . برخى محسوس را فقط پذيرفتهاند و عقيدهاى به معقول ندارند . آنان طبيعيون هستند . عدهاى معقول و محسوس را پذيرفتهاند ولى اعتقاد به حدود و احكام ندارند آنان فيلسوفان طبيعى هستند . گروهى معقول و محسوس و حدود را پذيرفتهاند ولى پيرو شريعت خاص نيستند ، آنان صابئين هستند . گروهى شريعت را نيز قبول كردهاند آنان برخى يهودى و مسيحى و مجوس و عدهاى مسلمان مىباشند .
در يكى از كتابهاى مربوط به فلاسفه اشراق آمدهاست عنايت خدا اولًا و بالذات به تدبير كلى تعلق دارد و ثانياً و بالعرض متعلق به تدبير جزيى است . نمىتوان تصور كرد نظام كلى احسن از نظام فعلى برتر باشد . هرچند ما علت آن را نفهميم . مَثَل اين سخن ، مَثَل معمارى است كه وقتى طرح ساختمانى را مىريزد ، نظام كلى عمارت اقتضا مىكند كه بخشى خاص را به پذيرايى اختصاص مىدهد و قسمتى را به . . . ؛ معمار اگر به پذيرايى بيشتر رسيدگى كند هر چند براى پذيرايى بهتر است ولى به كل بنا ضرر رساندهاست . اين سخن خوبى است در اينجا كه :
هر چيز كه هست آنچنان مىبايد * ابروى تو گر راست بدى كج بدى
بحث بلاغى
در كتاب التبيان فى المعانى و البيان ، آمدهاست : يكى از صنايع بديعى كه آن را قول موجب هم مىنامند اين است كه كلامى به مخاطب القا شود كه خلاف انتظار او باشد . مراد وى از اين تلقين اين است كه به مخاطب بفهماند كلام او شايستهتر به منظور بودهاست .
قول موجب
گويند وقتى حجاج بن يوسف ، قبعثرا را تهديد به قتل كرد و به او گفت : تو را به زنجير آهنين در بند مىكنم ( لا حملنك على الادهم ) ، قبعثرا در پاسخ حجاج گفت : مثل الامير