حكمت است .
احتضار
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به عيادت جوانى رفتند . پرسيد : خود را در چه حالى مىبينى ؟ عرض كرد :
اميدوار به خدا و خائف از اعمال . پيامبر فرمود : در دل بنده در حال احتضار دو چيز نمىگنجد مگر اينكه خدا او را به آرزويش برساند ، و از آنچه خوف دارد ايمنى عطا كند .
ايمان كامل
نيز فرمودهاست : ايمان مؤمن زمانى به نهايت مىرسد كه آنچه را نمىشناخته نسبت به آنچه كه مىشناخته محبوبتر باشد .
پياله و مى
صاحب بن عباد مىگويد :
رق الزجاج و رقت الخمر * و تشاكلا فتشابه الامر
فكانما خمر و لا قدح * و كانما قدح و لا خمر
شيخ عراقى اين دو بيت را چنين ترچمه كردهاست :
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام مدام
همه جام است و نيست گويى مى * يا مدام اوست نيست گويى جام
پناه حيوان
فخر رازى مشغول تدريس بود . كبوترى كه از باز فرار كردهبود ، خود را به دامن فخر انداخت . ابنعنين فوراً اين دو شعر را سرود كه : كبوترى كه آثار مرگ از بالهايش آشكار بود ، نزد سليمان زمان آمد ، چه كسى به ورقا گفته محل شما حرم امن است و تو پناه گاه خائفين هستى .
جائت سليمان الزمان حمامه * والموت يلمع من جناحى خاطف
من نبأ الورقاء ان محلكم * حرم و انت ملجأ للخائف
تواضع
طفيلى فرزندش را چنين سفارش كرد ، وقتى در مجلسى تنگ قرار گرفتى به كسىكه كنار تو نشسته بگو ممكن است من جا را بر شما تنگ كردهباشم ، وى حركتى مىكند و جا بر تو باز مىشود .