تنهايى خود مؤمن شدم و به خانه نشستم ، انس صفا و سرور بدست آوردم . روزگار ادبم كرد و باكى ندارم كه ديده نمىشوم و كسى را نمىبينم . تا زندهام از كسى نمىپرسم آيا لشكر رفت يا امير سوار شد .
آنست بوحدتى و لزمت بيتى * فطاب الانس لى و صفى السرور
و ادبنى الزمان فلا ابالى * بانى لا ازار و لا ازور
و لست بسائل ما عشتُ يوماً * اسار الجند ام ركب الامير
مَثل دنيا طلبى
ابوالفتح بستى مىگويد : آيا نمىبينى كه انسان در طول حياتش ، گرفتار بيچارگى شده كه بهبودى ندارد ، او چون كرم ابريشم دور خود مىبافد و با غصه و غم در بين بافتههايش هلاك مىشود .
المتر ان المرء طول حياته * معنىٍّ بامر لايزال يعالجه
كدود كدود القزّ ينسج دائماً * ويهلك غمّاً وسط ماهو ناسجُهُ
دنيا و آخرت
يكى از بندگان گويد : آخرت را سرمايه خود قرار ده ، هرچه از دنيا گرفتى ، سود توست .
* محمد بن حنفيه مىگويد : كسىكه كرامت نفس داشتهباشد . دنيا در نظرش كوچك شود .
* از جمله سخنان برخى اين است كه : اى آدميزاد ، تو مانند عدد هستى هر روزى كه بگذرد ، جزيى از تو رفته است .
انصاف در حكومت
مأمون به يكى از عمّال ستمكار خود نوشت : در بارهى كسىكه بر آنها ولايت يافتهاى انصاف روا دار و در غير اين صورت كسىكه بر تو ولايت دارد ، بر تو انصاف روا مىدارد .
غفلت
بزرگى گفته است : تعجب است از كسىكه پروردگارش را مىشناسد و چشم زدنى از او غافل است .
تعجب
بزرگمهر مىگويد : دانشمندترين انسانها در دنيا كسى است كه از دنيا كمتر شگفت زده