تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
تنهايى خود مؤمن شدم و به خانه نشستم ، انس صفا و سرور بدست آوردم . روزگار ادبم كرد و باكى ندارم كه ديده نمىشوم و كسى را نمىبينم . تا زنده‌ام از كسى نمىپرسم آيا لشكر رفت يا امير سوار شد .
آنست بوحدتى و لزمت بيتى * فطاب الانس لى و صفى السرور و ادبنى الزمان فلا ابالى * بانى لا ازار و لا ازور و لست بسائل ما عشتُ يوماً * اسار الجند ام ركب الامير

مَثل دنيا طلبى

ابوالفتح بستى مىگويد : آيا نمىبينى كه انسان در طول حياتش ، گرفتار بيچارگى شده كه بهبودى ندارد ، او چون كرم ابريشم دور خود مىبافد و با غصه و غم در بين بافته‌هايش هلاك مىشود .
الم‌تر ان المرء طول حياته * معنىٍّ بامر لايزال يعالجه كدود كدود القزّ ينسج دائماً * ويهلك غمّاً وسط ماهو ناسجُهُ

دنيا و آخرت

يكى از بندگان گويد : آخرت را سرمايه خود قرار ده ، هرچه از دنيا گرفتى ، سود توست . * محمد بن حنفيه مىگويد : كسىكه كرامت نفس داشته‌باشد . دنيا در نظرش كوچك شود . * از جمله سخنان برخى اين است كه : اى آدميزاد ، تو مانند عدد هستى هر روزى كه بگذرد ، جزيى از تو رفته است .

انصاف در حكومت

مأمون به يكى از عمّال ستمكار خود نوشت : در باره‌ى كسىكه بر آنها ولايت يافته‌اى انصاف روا دار و در غير اين صورت كسىكه بر تو ولايت دارد ، بر تو انصاف روا مىدارد .

غفلت

بزرگى گفته است : تعجب است از كسىكه پروردگارش را مىشناسد و چشم زدنى از او غافل است .

تعجب

بزرگمهر مىگويد : دانشمندترين انسانها در دنيا كسى است كه از دنيا كمتر شگفت زده