در آن نباشد ، خودش را بحضور بخوان و معناى شعر را از او بپرس . رشيد دستور داد ابونواس را آوردند ، وى گفت : نخستين بار كه خوشه انگور را در خمره مىاندازند ، چيزى شبيه به پنبه اطراف آن را مىگيرد . اصمعى گفت : نگفتم ، نظر ابونواس به چيزى دقيقتر از آن است كه گفته شد .
تفسير آيه مهد
در تفسير آيه
كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا
« 1 » ، ابنانبازى در اسرار العربية گفته است :
كان تامه است و صبياً حال و منصوب است . اگر كان ناقصه باشد ، مختص به مسيح نمىشود چه اينكه هركه در گهواره باشد كودك است ، علاوه اينكه سخن گفتن كودكى پيش از عيسى هم شگفت آور نيست .
ابوالبقاء گفته است كان زائدهاست . يعنى كيف نكلم من هو فى المهد صبيا ، صبيا نيز حال از ضمير جار و مجرور است و ضمير منفصل مقدر ، متصل به كان است .
نيز گفته شدهاست كه ضميرى در آن مستتر نيست و لذا تقدير هم ندارد . « من » ظرف صله است . عدهاى ديگر گفتهاند مانند « كان اللَّه غفوراً رحيما » است و زائده نيست . بعضى هم آن را به معناى صار گرفتهاند .
فال بد
از جمله فالهاى بد ، چيزى است كه براى جرير در درگاه عبدالملك پيش آمد .
جرير وقتى در خواندن شعر به اين مصرع رسيد اتصحو ام فؤادك غير صاح ؟ عبدالملك آن را به فال بد گرفت و گفت : اى پسر فاحشه ، دل تو چنين است . نيز وقتى به اين مصرع رسيد كه ( ما بال عينيك منها الماء ينكب ) و در چشم عبدالملك بيمارى بود كه دائماً از آن اشك مىآمد ، پرسيد مراد تو از اين پرسش چيست ؟ و او را اخراج كرد .
برمكيان
وقتى جعفر برمكى به كاخ جديد خود وارد شد ، ابونواس قصيدهاى سرود و در پايان آن گفت : درود بر دنيا آنگاه كه برمكيان را از دست دادهباشيد .
جعفر اين شعر را به فال بد گرفت و گفت : ما را به مرگ تعزيت گفته است . خيلى نگذشت كه هارون الرشيد ، برمكيان را از بين برد .
هامش
( 1 ) - مريم ، 29 .