محكمه جنيان
در رسالهاى از صفى الدين عبدالرحمن از برهان الدين موصلى كه از دانشمندان است ، نقل شدهاست كه : از مصر عازم مكه شديم . در راه منزل كرديم ، مار عظيمى به قافله حمله كرد . پسر عمويم پيش قدم شد و آن مار را كشت ، پس از كشتن مار ، پسر عمويم دچار موجوداتى شد كه ديده نمىشدند ، كشان كشان وى را بردند و تلاش اهل قافله بىثمر شد .
روز حركت فرا رسيد و همان روز پسر عمويم ظاهر شد و كاروان همه از او استقبال كردند .
گفت : جنيان مرا بردند و از هر سو به من هجوم آوردند ، عدهاى مىگفتند : پدر ما را كشتى ، برخى مىگفتند پسر عموى ما را كشتى و . . . مردى سر رسيد و گفت : حاكم بين شما و من شرع پيامبر اسلام باشد . محكمهاى تشكيل شد ، قاضى محكمه از آنان كه مرا در بند كردهبودند دليل خواست . من نيز جريان قافله و حمله مار را گفتم . حاكم گفت : من از پيامبر شنيدم هركس از زى خود خارج و به زى ديگرى درآيد خونش هدر است و ديه ندارد . او را آزاد كنيد و به محل خودش برگردانيد . آنان مرا به اينجا آوردند . اين داستان من بود .
عشق
شيخ الرييس مىگويد : عشق در همهى موجودات از مجردات ، فلكيات ، عنصريات ، معدنيات و حيوانات وجود دارد . دانشمندان رياضيات نيز اعتقاد دارند كه در اعداد متحابه نوعى عشق وجود دارد ، آنان به اقليدس متعرض شده كه وى به اين عشق پى نبردهاست .
اعداد متحابه دويست و بيست است كه مجموع عدد اجزاء آن ، بيشتر از خود آنست ، در جمع اعداد آنها ، عدد دويست و هشتاد و چهار بدست مىآيد . مجموع اعداد دويست و هشتاد و چهار از خودش كمتر است . مثلًا اگر نصف و ربع و خمس و عشر و نصف عشر عدد 220 كه حاصل آنها به عدد صحيح ( 110 - 55 - 44 - 22 - 11 ) را با هم جمع كنيم حاصل آنها 242 مىشود كه با جمع مقسوم عليه كه عدد 42 مىباشد ( جمع اعداد 20 - 10 - 5 - 4 - 2 - 1 ) عدد 284 بدست مىآيد پس بين 284 و 220 نوعى از عشق وجود دارد .
محمود غزنوى
زنخت گر گرفتم اندر دست * خون من ريختى و عذرم هست
زانكه هنگام رگ زدن شرط است * گوى سيمين گرفتن اندر دست
عشق
جنيد مىگويد : عشق الفتى رحمانى و الهامى شوقانى است كه خدا اين دو حقيقت را