دانش و معرفت
شريف جرجانى در حاشيه شرح مطالع در باب معناى دانش و معرفت مىنويسد : دو معناى ديگر براى علم و معرفت شده كه در كتاب به آنها اشاره شدهاست . اول آنكه : معرفت بر ادراك پس از جهل گفته مىشود . و دوم آنكه : معرفت بر ادراك آخرين از دو ادراك گفته مىشود كه هر دو از چيزى واحد ادراك شدهاند و بين آنها غفلتى ايجاد شده و عدم فاصله شدهاست . و البته اين دو قيد در دانش لحاظ نشدهاست بههمين علت است كه خدا را عالم گويند و عارف نمىگويند .
محقق دوانى در اين باره گويد : معناى ديگرى كه راغب و ديگران مطرح كردهاند آن است كه : معرفت علم به شى از سوى آثار آن است . مانند اينكه از عرف به معناى رائحه و بوى اخذ شدهباشد مثلًا مىگويد : استشممت بهذاالمعنى .
انورى
هست در ديده من خوبتر از روى سپيد * روى حرفى كه به نوك قلمت گشته سياه
عزم من بنده چنانست كه تا آخر عمر * دارم از بهر شرف خط شريف تو نگاه
عشق
نويسنده ريحان و ريعان مىنويسد : آغاز عشق ، هوا است ، سپس علاقه ، سپس امتناع سپس وجد ، و پس از آن عشق ، و سپس شغف كه به معناى مالامال شدن قلب از عشق و سوختن قلب از عشق با لذتى حاصل شدنى و نهايت محبت است . برخى عشق را از جمله انواع ماليخوليا دانستهاند .
اشاره
مبرد در حضور عدهاى غلامش را احضار كرد و به او گفت : برو اگر ديدى چيزى نگو و اگر نديدى به او بگو ، غلام رفت و بازگشت و گفت : او را نديدم او را گفتم پس آمد و نيامد .
حضار از پيام و جواب پرسيدند ، غلام گفت : مبرد از من خواست نزد غلامى بروم اگر مولايش را ديدم حرف نزنم و اگر مولايش را نديدم به او بگويم مبرد تو را مىخواهد . من نزد آن غلام رفتم ، مولايش نبود ، لذا او را خواستم تا نزد مبرد برود ، ولى از قضا مولايش آمد و خودش نيامد .
شب قدر
ابن حزم در ذيل بحث اجماع مىنويسد : دانشمندان در حقانيت شب قدر ترديدى ندارند .