مقدم شود ؟ سپس مهدى به وى رو كرد و گفت : اى جوان چند سال دارى ؟ اياس گفت : خدا عمر امير را طولانى كند ، به اندازه سن اسامةبن زيد است ، زمانى كه رسول خدا او را فرمانده سپاهى كرد كه ابوبكر و عمر در آن سپاه بودند . مهدى گفت : مقدم شو ، آفرين بر تو .
دانش اياس
اياس نگاهش به سه زن افتاد كه از چيزى ترسيدند و فرياد كشيدند . اياس گفت : اين زن آبستن و ديگرى شيرده و سومى باكره است . علت را سؤال كردند . گفت : اولى موقع فرياد دست بر شكم خود گذاشت ، دومى دست بر سينههايش و سومى دست بر فرجش .
* روزى اياس چشمش به مرد غريبى افتاد . گفت : وى از مردم واسط و معلم كودكان است و غلام سياهى از او فرار كردهاست . چون پرس و جو كردند فهميدند راست گفته است . از او پرسيدند چگونه متوجه شدهاست ؟ اياس گفت : هنگام راه رفتن به اين سو و آن سو نگاه مىكرد ، فهميدم غريبه است . بر لباسش گرد و خاك سرخ نشسته بود ، فهميدم از واسط است . چون به كودكان مىگذشت ، سلام مىكرد و به بزرگان توجهى نداشت ، فهميدم معلم كودكان است . چون به سياه چهرهاى مىرسيد در او دقت مىكرد ، فهميدم غلام سياهش گم شدهاست .
جمله
هشت جملهاى كه محل از اعراب دارند عبارتند از :
وصفيه ، مانند : مررت برجل ابوه قائم .
حاليه ، مانند : جاء زيد يضحك .
خبريه ، مانند : زيد ابوه منطلق .
مضاف اليها ، مانند : هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم .
محكيه ، مانند : قلت زيد قائم .
جملهاى كه عامل معلق از آن است ، مانند : علمت ما زيد منطلق و علمت لزيد منطلق .
جمله شرط و جزا ، مانند : ان قام زيد قام عمروٌ .
هشت جملهاى كه محلى از اعراب ندارند عبارتند از :
جمله صله ، مانند : جاء زيد الذى هو قائم .
مبتدء ، مانند : زيد قائمٌ .