حلال و پاكيزه
پيرزنى به همسرش گفت : شرم نمىكنى با داشتن حلال و پاكيزه ، مرتكب فحشاء مىشوى ؟ شوهرش گفت : حلال ، راست گفتى ولى پاكيزه محل تأمل است .
روزى
پادشاهى به وزيرش گفت : بهترين روزى خدا به بندهاش چيست ؟ گفت : عقلى كه با آن زندگى كند ، پرسيد اگر نبود ؟ گفت : مالى كه او را حفظ كند ، پرسيد اگر نبود ؟ گفت : رعد و برقى كه او را بسوزاند و بندگان و شهرهارا از دستش آسوده نمايد .
وزير خليفه
گويند : هرگاه وزير منصور ، ابوايوب مرزبانى به حضور منصور مىرسيد چهرهاش زرد مىشد و بر خود مىلرزيد ، و چون از حضورش بيرون مىآمد رنگش باز مىگشت . به او گفته شد تو با اينكه خيلى نزد امير مىروى چنين هستى ؟ گفت : مَثَل من و مثل شما ، مثل باز و خروس است كه روزى باز به خروس گفت : حيوانى بىوفاتر از تو به صاحبش نديدهام .
خروس گفت : چگونه بىوفاترم ؟ باز گفت : تو تخم بودى كه بهدست صاحبت پرورش يافتى ، ولى هر كدام به تو نزديك شوند سروصدا مىكنى و فرار مىنمايى . ولى من با اينكه از كوهها شكار شدهام به خوراك كمى قناعت مىكنم و شب به بىخوابى مىگذرانم ، براى صاحبم به شكار مىروم ، خروس گفت : دليل تو ناكافى است ، چرا كه تو هرگز دو باز را در تاوه آتش نديدى ولى من هميشه تاوههاى پر خروس را بر آتش سوزان ديدهام .
مرگ برادر
گويند لقمان از سفر برگشت . در راه غلامش را ديد . پرسيد : پدرم چه شد ؟ گفت : از دنيا رفت ؛ لقمان گفت : صاحب اختيار كار خود شدم . پرسيد : مادرم چه شد ؟ گفت : از دنيا رفت ؛ لقمان گفت : از اندوهم كاسته شد . گفت : همسرم چه شد ؟ گفت : از دنيا رفت ؛ لقمان گفت :
همسر ديگرى برمى گزينم . پرسيد : برادرم چه شد ؟ گفت : از دنيا رفت ؛ لقمان گفت : كمرم شكست .
مدت آبستنى
در مدت حاملگى مريم اختلاف شدهاست ، ابنعباس نه ماه چون زنان ديگر ، عطاء و ابوالعاليه و ضحاك هفت ماه ، برخى ديگر هشت ماه و عدهاى شش ماه و بعضى ديگر سه ساعت ، و در روايتى از ابنعباس ، يك ساعت را مطرح كردهاند .