صاحب بن عباد هم گفته است اين « واو » از موهاى به شكل واو در كنار گوش برتر است .
شكر منعم
شكر منعم واجب نيست ، چرا كه اگر فقيرى بر سر سفره پادشاهى بزرگ كه مالك شرق و غرب است بنشيند و اين فقير او را شكر كند بهخاطر لقمهاى غذا ، تمسخر شمرده مىشود ، در اينجا نيز چنين است بلكه در اينجا خدا با آن پادشاه و بزرگى نعمتهايش با آن نعمتها قابل مقايسه نيست .
معتزله مثال ديگرى آوردهاند و مىگويند : وقتى در گوشهاى انسانى افتاده كه لال است و دست و پاهايش نيز عليل است گوش و چشم او ناتوان است ، و همهى حواس او از ظاهر و باطن كار نمىكند ، پادشاهى او را از وضعيت خارج كند ، زبانش را باز و ساير حواسش را به او برگرداند ، حال اين انسان پس از ديدن اين همه اكرام ، او را شاكر نباشد و قبل و پس از آن حالت براى او فرق نكند ، بدون شك مذموم و كار او اهانت است .
كلام دو پهلو
يكى بر دشمن خود از مسيحيان وارد شد و چنين براى او دعا كرد ، خدا تو را بقا دهد و چشم تو را روشن دارد ( اقرّ عينك ) و امروز مرا پيش از روز تو قرار دهد ، به خدا هرچه تو را شاد كند مرا شاد كردهاست . مسيحى به وى اكرام كرد و دستور داد به او صله دهند ، و البته لحن كلام او را نفهميد . مراد وى از دعايش اين بود كه خدا او را باقى بدارد تا بيشتر جزيه بپردازد ، مراد از اقرّ عينك ، چشم روشنى نيست بلكه مراد او اين بود كه خدا چشم تو را از حركت باز دارد و نابينا كند ، و مراد او از دعاى سوم اين بود ، كه امروز كه من وارد بهشت مىشوم پيش از روز ورود تو به جهنم باشد ، مراد از شادى عافيت و سلامت جسمانى است كه هم مسلمان و هم كافر آن را خواستارند .
چاره شاعر
شاعرى دشمنى داشت كه همواره از او دورى مىجست ، روزى دشمن خود را كنار خود ديد ، دانست كشته مىشود به وى گفت : مىدانم مرگم نزديك شده و از تو تقاضا دارم بعد از اينكه مرا كشتى به خانهام برو و بگو الا يا ايها البنتان ان اباكما .
شاعر بهدست دشمنش كشته شد ، و بنا به وصيت مقتول ، به خانهاش كه دو دخترش آنجا بودند رفت و آن مصرع را سرود . دختران چون مصرع را شنيدند ، مصرع ديگر را بيان كردند كه قتيلٌ خذا بالثار ممن اتاكما ، يعنى پدرتان كشته شد از كسىكه به سوى شما آمده ، ديهاش