را بگيريد . دختران او را گرفتند و نزد حاكم بردند ، قاتل اقرار به قتل كرد و كشته شد .
جارية بن قدامه
جارية بن قدامه نزد معاويه رفت ، معاويه به وى گفت : اقوام تو به تو اهانت كردهاند كه تو را جاريه نام نهادهاند . وى نيز به معاويه گفت : چقدر كسان تو به تو اهانت كردهاند كه تو را معاويه نام نهادهاند چه اينكه معاويه به معناى سگ ماده است . معاويه گفت : ساكت باش بى مادر ! جاريه گفت : مادرى دارم كه مرا زاييدهاست . به خدا قلبهايى كه به تو خشم دارند در درون ماست و شمشيرهايى كه با تو نبرد كنند در دست ماست ، تو به زور بر ما امارت نكردى و به خوارى ما را هلاك ننمودى ، بين ما و شما عهدى است وفا كردى وفا مىكنيم ، شكستى ، با مردان نيرومند به جنگ تو مىآييم . معاويه گفت : خدا مانند تو را بين مردم زياد نكند . جاريه گفت : دعاى نيك كن ، دعاى بد به صاحبش بر مىگردد .
اجزاى بدن
حكايت شده كه روزى عبدالملك بن مروان نشسته بود ، و عدهاى از دوستان و نديمانش نشسته بودند ، عبدالملك گفت : كدام يك شما مىتواند اجزاى بدن را طبق حروف الفبا نام برد ؟ سويد بن غفله برخاست و اعلام آمادگى كرد و گفت : انف ( بينى ) ، بطن ، ترقوه ، ثغر ( دندان ) ، جمجمه ، حلق ، خد ( گونه ) ، دماغ ، ذكر ، رقبه ( گردن ) ، زند ( بند دست ) ، ساق ، شفه ( لب ) ، صدر ( سينه ) ، ضلع ( پهلو ) ، طحال ، ظهر ( پشت ) ، عين ، غبغبه ( طوق گلو ) ، فم ( دهان ) ، قفا ( پشت گردن ) ، كف ، لسان ، منخر ( سوراخ بينى ) ، نغنوغ ( دبر ) ، وجه ( صورت ) ، هامه ( پيشانى ) ، يد ( دست ) . يكى از حضار برخاست و گفت : من اجزاى انسان را با دو لفظ ادا مىكنم . سويد گفت : من مىتوانم با سه لفظ ادا كنم . انف ، اسنان ، اذن . . . سپس به پا خاست و در برابر عبدالملك به خاك افتاد و زمين را در برابر او بوسيد . حضار گفتند ما بيش از او اطلاعى نداريم هرچه مىخواهد به او بده . عبدالملك جايزهاى ارزشمند به وى داد و او را اكرام كرد .
صداى سقف
مردى به صاحبخانه گفت : چوبهاى سقف خانهات را اصلاح كن صداى شكستگى مىدهد . صاحبخانه گفت : نترس ، چوبها مشغول تسبيح هستند . مهمان گفت : مىترسم رقت قلب در آنها حاصل شود و سجده كنند .