تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
بخواهد تو را شفا مىدهد .

زمان و ما

تهامى مىگويد : مجاهده مىكنم با غرور و نهايت غناى دنيا اين است كه فقير شود ، ما در دنيا چون ساز كشتى هستيم كه تصور مىكنيم از حركت ايستاده‌ايم ، در حالى كه زمان ما را به حركت مىآورد .
تنافس فى الدنيا غروراً و انما * قصارى غناها ان يعود الى الفقر و انا لفى الدنيا كركب سفينة * نظنّ وقوفا و الزمان بنا يجرى

اهل قبور

كسى گفته است : روزى به قبرستان رفتم ، بهلول را ديدم گفت : اينجا چه مىكنى ؟ گفتم : با مردمى همنشينى مىكنم كه مرا آزار ندهد و اگر از آخرت غافل شوم ، آن را به‌خا طرم آورد و چون غيبت كنم از من غيبت ننمايد .

هجرت از دنيا

به ديوانه‌اى كه از قبرستان بيرون مىآمد ، گفته شد : از كجا آمده‌اى ؟ گفت : نزد اين قافله كه اينجا منزل كرده‌اند ، بودم . گفت : به آنان چه گفتى ؟ ديوانه گفت : گفتم : كى مىرويد ؟ گفتند : وقتى شما بيائيد .

خمول

عده‌اى از اهل كمال مىگويند : چون ديدار شب مىآيد خوشحال شوم و مىگويم با پروردگارم خلوت مىكنم و چون مىبينم صبح مىشود از ديدن آنچه مرا از خدا مشغول خود سازد ، به وحشت مىافتم . مولوى
عقل جز وى عقل را بد نام كرد * كام دنيا مرد را ناكام كرد چون ملايك گوى لا علم لنا * تا بگيرد دست تو علمتنا دل ز دانشها بشستند اين فريق * زانكه اين دانش نداند اين طريق دانشى بايد كه اصلش زان سر است * زانكه هر فرعى به اصلش رهبر است پس چرا علمى بياموزى بمرد * كش ببايد سينه را زان پاك كرد گر در اين مكتب ندانى تو هجى * همچو احمد پرى از نور حجى گر نباشى نامدار اندر بلاد * گم نه يى واللَّه اعلم بالعباد