همه شجاعان مبارزه كردم و كسى جز دوست بد بر من غلبه نكرد . از هر غذاى لذيذى خوردم و با زيبا چهرگان همبستر شدم و لذيذتر از عافيت نيافتم . صبر زرد و شربت تلخ خوردم و بدتر از فقر نديدم . با كوهها كشتى گرفتم و با شجاعان مبارزه كردم و غالبتر از زن سليطه نيافتم . تيراندازى كردم و تير خوردم و سختتر از سخن بد از دهان طالب حق نديدم . اموال و اندوخته را صدقه دادم و صدقهاى نافعتر از هدايت گمراه نيافتم . به نزديكى پادشاهان و گرفتن صله از آنان خوشحال شدم و چيزى زيباتر از آزادى از دست آنان نيافتم .
پند مهم هندىها
هر يكصد سال در برخى نواحى هند جشنى به پا مىدارند . اهل شهر از بزرگ و كوچك به صحرا در كنار صخرهاى بزرگ مىروند . منادى ندا دهد بر اين صخره نايستيد جز كسىكه در عيد سابق حاضر بودهاست . شايد پيرمردى پير كه قدرتى نداشته و نابينا باشد و يا پيرزنى بدچهره كه از شدت پيرى روى پا نايستد ، به سختى بر بالاى سنگ مىروند . و چه بسا اصلًا كسى حاضر نباشد و همه از بين رفتهباشند . هركس بر اين سنگ مىايستد با صداى بلند مىگويد : من در عيد سابق حاضر و بچه كوچكى بودم در آن سال ، شاه فلان شخص و وزير او فلانى و قاضى فلانى بود . سپس او مردم آن زمان را توصيف مىكند كه چگونه خاك قبرشان را يكسان كرد و در زير خاك مدفون شدند . آنگاه مردم را موعظه مىكند و مرگ را به ياد آنها مىاندازد و فريب دنيا را يادآور مىشود ، و دگرگونى حال دنيا را بازگو مىكند . مردم در آن روز بسيار مىگريند و مرگ را ياد مىكنند و بر گناهانشان تأسف مىخورند و از غفلت در عمر خود متأثر مىشوند و آنگاه توبه مىكنند و بسيار صدقه مىدهند و گذشته را جبران مىكنند .
پند ديگر هندىها
ديگر از عادات آنها اين است كه وقتى سلطان آنها مىميرد ، او را در كفن گذاشته و بر حيوانى مىگذارند و كشان كشان مىبرند در حالى كه موى سرش بر زمين كشيده مىشود ، پشت سر او نيز پيرمردى مىآيد كه خاك موى سر او را جارو مىكند و مىگويد : اى مردم غافل ، چشم باز كنيد و اى مقصران و غافلان دامن تلاش به كمر زنيد ، اين سلطان شماست ؛ ببينيد پس از آن عزت و شوكت ، دنيا با او چه كرد ! كار آنها با اين جسد همين است تا از همهى كوچههاى شهر عبور كنند و جسد را در قبر گذارند و اين رسم آنان در باره هر كدام از ملوك است .