تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤

اطاعت نفس

بزرگى گفته است چون نفس ، تو را عصيان كرد ؛ تو نيز درخواست‌هايش را اطاعت نكن . مولوى
جان ز هجر عرش اندر فاقه‌يى * تن ز عشق خاربن چون ناقه‌يى جان گشايد سوى بالا بالها * تن زده اندر زمين چنگالها اين دو همره يكدگر را راهزن * گمره آن جان كو فروماند زتن همچو مجنونند و چون ناقه‌اش يقين * مىكشد آن پيش و اين واپس بكين ميل مجنون پيش آن ليلى روان * ميل ناقه پس پى كره دوان يكدم ار مجنون زخود غافل شدى * ناقه گرديدى و واپس آمدى گفت اى ناقه چو هر دو عاشقيم * ما دو ضد بس همره نالايقيم تا تو باشى با من اى مرده‌ى وطن * بس ز ليلى دور ماند جان من روزگارم رفت زين گون حالها * همچو تيه قوم موسى سالها راه نزديك و بماندم سخت دير * سير گشتم زين سوارى سير سير سرنگون خود را ز اشتر درفكند * گفت سوزيدم زغم تا چند چند آنچنان افكند خود را سوى پست * كز فتادن از قضا پايش شكست پاى خود بر بست و گفتا گو شوم * در خم چوگانش غلطان مىروم زين كند نفرين حكيم خوش دهن * بر سوارى كو فرود نايد زتن عشق مولى كى كم از ليلى بود * گوى گشتن بهر او اولى بود گوى شومى گردد بر پهلوى صدق * غلط غلطان در خم چوگان عشق لنگ و لوك و خفته شكل و بىادب * سوى او ميغيژ و او را مىطلب

دردهاى روانى

يكى از بزرگان گفته است : در بلاد مغرب به طبيبى برخوردم كه عده‌اى بيمار كنار او بودند و او علاج آنها را توصيف مىكرد . من هم نزد او رفتم و گفتم : مرض مرا علاج كن كه خدا شما را ببخشد . لحظه‌اى در بيمارى من نگريست و اين نسخه را تجويز كرد . ريشه فقر و برگ صبر و هليله تواضع را در ظرف يقين بريز و آب خشوع بر آنها بيفزا ، آتش حزن را زير آن روشن كن و با صافى مراقبت در جام رضا بريز و با شراب توكل مخلوط نما و با كف صدق تناول كن و با كاسه استغفار بنويس و با آب ورع مضمضه نما و از خوردن غذاى حرص بپرهيز ، خدا اگر