شمشير و زور بازو
صفدى آوردهاست : عمربن خطاب از عمروبن معديكرب خواست شمشيرش كه صمصامه نام داشت براى او بياورند . شمشير حاضر شد و عمر آن را از غلاف كشيد و بر جايى فرود آورد ولى داخل نشد . عمر به عمرو گفت : اين شمشيرى نيست كه لياقت داشتهباشد از غلاف خارج شود . عمرو گفت : تو شمشير از من خواستى نه بازوى توانا ، عمر تندى كرد و برخى گفتهاند او را زد .
شمشير على عليه السلام
صفدى نيز گفته است : مورخان آوردهاند ، على عليه السلام در روز جنگ با خوارج نهروان ، دو هزار تن را به قتل رسانيد ، او شمشير مىزد و تا نهايت سپاه مىرفت . ( تا شمشيرش خم مىشد ) وى مىگفت : مرا ملامت نكنيد ، بلكه اين شمشير را ملامت كنيد ، سپس او شمشير را راست مىكرد .
از ضربههاى مشهور على عليه السلام ضربه او به مرحب است . كه با يك ضربت كلاهخود او را بر سرش ، دو نيم كرد . عمروبن عبدوود عامرى پس از قطع پايش با شمشير على عليه السلام ، پاى خود را گرفت و به سوى على پرتاب كرد ، على خود را به كنار كشيد ، پاى بريده به دو پاى شترى اصابت كرد و آنها را شكست .
اقسام لام
صفدى گويد : كتابى از ابوالقاسم جرجانى ديدهام كه اقسام لام را در سى و يك قسم تفصيل دادهاست و براى هر قسم شواهدى آوردهاست . باكى نيست كه اقسام بدون ذكر مثال اينجا بيايد : لام تعريف ، ملك ، استحقاق ، كى ، جحود ، ان ، ابتداء ، تعجب ، وارد شده بر مقسمبه ، جواب قسم ، مستغاثبه ، مستغاث من اجله ، امر ، مضمر ، داخل شده بر نفى بين مضاف و مضاف اليه ، وارد شده بر فعل مستقيل ، ملازم قسم ، ملازم ان مكسوره وقتى مخفف از مثقله باشد ، عاقبت يا به تعبير كوفيان لام صيرورت ، تبيين ، لولا ، تكسير ، زائده در عندك و مثل آن ، زائده در لعل ، توضيح دهنده مفعول لاجله ، تعقيب كننده حروف ، به معناى الى ، شرط و لامى كه افعال را به دو مفعول وصل مىكند .
لُغوى
غافلى از فاضلى پرسيد : منسوب به لغت را چه نامند ؟ فاضل گفت : لُغوى . غافل گفت : در ضمهى لام ، خطا رفتى ؛ چه اينكه درست آن است كه قرآن گفته :
إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ !