تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

كفتار طماع

كفتارى به كفتار ديگر كه بر الاغى سوار بود گفت : مرا هم سوار كن ، كفتار سواره او را سوار كرد ، چيزى نگذشت به او گفت : الاغ تو زرنگ است . اندكى رفتند و باز گفت : الاغ ما زرنگ است . كفتار سواره گفت : پائين رو پيش از اينكه بگويى الاغ من زرنگ است كه از تو طماع تر نديدم

خياط و فقير

حكايت شده كه فقيرى نزد خياطى آمد تا پارگى پيراهنش را بدوزد . فقير ايستاده بود تا خياط جامه‌اش را بدوزد . خياط لباس او را زير خود انداخت و به خياطى چيز ديگرى مشغول شد ، شاگردش گفت : چرا لباس فقير كه ايستاده‌است نمىدوزى ؟ خياط گفت : شايد خسته شود و برود .

اسرار

امام على عليه السلام مىفرمايد : راز تو اسير توست . وقتى به زبانش آوردى تو اسير او خواهى شد . او اين پند خود را به نظم آورده‌است .
صن السرّ عن كل مستخبر * و حاذر فماالحزم الاالحذر اسيرك سرّك ان صنته * و انت اسيرٌ ان ظهر

ستايش رودررو

كسى هشام بن عبدالملك را ستايش كرد . هشام به او گفت : از اينكه انسانى در حضورش ستايش شود نهى شده‌است . ستايش كننده گفت : من تو را ستايش نكردم ، تو را به ياد نعمتهايى انداختم كه خدا به تو داده تا شكر او را بجا آورى . هشام گفت : اين سخن بهتر از مدح بود ، صله‌اش داد و اكرامش كرد .

مهمان

عجم كه مهمان را مهمان گويند به‌خاطر آن است كه اكرام مهمان هركه باشد واجب است ، « مه » نام بزرگ فارس است ، و « مان » به معناى منزلگاه مىباشد ، پس مهمان تا در خانه آنان است ، آقاى آنهاست .
ما سمّت العجم المهمان مهماناً * الا لاكرام ضيف كان من كانا فالمه سيدهم والمان منزلهم * والضيف سيدهم مالازم المانا
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 235 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى