كفتار طماع
كفتارى به كفتار ديگر كه بر الاغى سوار بود گفت : مرا هم سوار كن ، كفتار سواره او را سوار كرد ، چيزى نگذشت به او گفت : الاغ تو زرنگ است . اندكى رفتند و باز گفت : الاغ ما زرنگ است . كفتار سواره گفت : پائين رو پيش از اينكه بگويى الاغ من زرنگ است كه از تو طماع تر نديدم
خياط و فقير
حكايت شده كه فقيرى نزد خياطى آمد تا پارگى پيراهنش را بدوزد . فقير ايستاده بود تا خياط جامهاش را بدوزد . خياط لباس او را زير خود انداخت و به خياطى چيز ديگرى مشغول شد ، شاگردش گفت : چرا لباس فقير كه ايستادهاست نمىدوزى ؟ خياط گفت : شايد خسته شود و برود .
اسرار
امام على عليه السلام مىفرمايد : راز تو اسير توست . وقتى به زبانش آوردى تو اسير او خواهى شد .
او اين پند خود را به نظم آوردهاست .
صن السرّ عن كل مستخبر * و حاذر فماالحزم الاالحذر
اسيرك سرّك ان صنته * و انت اسيرٌ ان ظهر
ستايش رودررو
كسى هشام بن عبدالملك را ستايش كرد . هشام به او گفت : از اينكه انسانى در حضورش ستايش شود نهى شدهاست . ستايش كننده گفت : من تو را ستايش نكردم ، تو را به ياد نعمتهايى انداختم كه خدا به تو داده تا شكر او را بجا آورى . هشام گفت : اين سخن بهتر از مدح بود ، صلهاش داد و اكرامش كرد .
مهمان
عجم كه مهمان را مهمان گويند بهخاطر آن است كه اكرام مهمان هركه باشد واجب است ، « مه » نام بزرگ فارس است ، و « مان » به معناى منزلگاه مىباشد ، پس مهمان تا در خانه آنان است ، آقاى آنهاست .
ما سمّت العجم المهمان مهماناً * الا لاكرام ضيف كان من كانا
فالمه سيدهم والمان منزلهم * والضيف سيدهم مالازم المانا