او نسبت به اهل بيت متعجب شد .
شيخ مفيد ، حضرت زهرا عليها السلام را در خواب ديده بود كه حسن و حسين عليهما السلام را براى فراگيرى دانش به وى سپرد . صبح همان روز ، فاطمه دختر ناصر ، دو پسرش سيد رضى و مرتضى را نزد شيخ مفيد آورد تا دانش بياموزند .
از بزرگان
كسى باشد به گيتى مرد اين كار * كه از گيتى همينش كار باشد
*
در هر چه مىكنم نظر از چشم عبرتى * در وى مشرح است ز توحيد صد دليل
بگذر تو از دليل و به مدلول راه بر * او را از او شناس نه از بحث و قال و قيل
مولوى
از پدرآموز اى روشن جبين * ربنا گفت و ظلمنا پيش از اين
نه چو ابليسى كه بحث آغاز كرد * كه بدم من سرخ رو كرديم زرد
رنگ رنگ تست و صباغم تويى * اصل جرم و آفت داغم تويى
هين بخوان رب بما اغويتنى * تا نگردى جبرى و گردم تنى
بر درخت جبر تا كى برجهى * اختيار خويش را يكسو نهى
همچو آن ابليس و ذريات او * با خدا در جنگ و اندر گفتگو
داند او كو نيكبخت و محرم است * زيركى زابليس و عشق از آدم است
زيركى به فروش و حيرانى بخر * زيركى كوريست حيرانى بصر
عقل قربان كن بقول مصطفى * حسبى اللَّه گو كه اللَّه كفى
همچو كنعان سر ز كشتى وامكش * كه غرورش داد نفس زيركش
كاشكى او آشنا ناموختى * تا طمع در نوح و كشتى دوختى
رستگى زين ابلهى دارى ، هوس * خويش را ابله كن و ميرو به پس
اكثر اهل الجنه البله اى پسر * بهر اين گفتست سلطان البشر
ابلهى نه كو به مسخرگى تو دوست * ابلهى كو واله و حيران اوست
ابلهانند آن زنان دست بر * از كف ابله وزرخ يوسف به در
عقل را قربان كن اندر راه دوست * عقلها آيد از آن سويى كه اوست
زين سر از حيرت اگر عقلت رود * هر سر مويت سر عقلى شود