تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
او نسبت به اهل بيت متعجب شد . شيخ مفيد ، حضرت زهرا عليها السلام را در خواب ديده بود كه حسن و حسين عليهما السلام را براى فراگيرى دانش به وى سپرد . صبح همان روز ، فاطمه دختر ناصر ، دو پسرش سيد رضى و مرتضى را نزد شيخ مفيد آورد تا دانش بياموزند . از بزرگان
كسى باشد به گيتى مرد اين كار * كه از گيتى همينش كار باشد
*
در هر چه مىكنم نظر از چشم عبرتى * در وى مشرح است ز توحيد صد دليل بگذر تو از دليل و به مدلول راه بر * او را از او شناس نه از بحث و قال و قيل
مولوى
از پدرآموز اى روشن جبين * ربنا گفت و ظلمنا پيش از اين نه چو ابليسى كه بحث آغاز كرد * كه بدم من سرخ رو كرديم زرد رنگ رنگ تست و صباغم تويى * اصل جرم و آفت داغم تويى هين بخوان رب بما اغويتنى * تا نگردى جبرى و گردم تنى بر درخت جبر تا كى برجهى * اختيار خويش را يكسو نهى
همچو آن ابليس و ذريات او * با خدا در جنگ و اندر گفتگو داند او كو نيكبخت و محرم است * زيركى زابليس و عشق از آدم است زيركى به فروش و حيرانى بخر * زيركى كوريست حيرانى بصر عقل قربان كن بقول مصطفى * حسبى اللَّه گو كه اللَّه كفى همچو كنعان سر ز كشتى وامكش * كه غرورش داد نفس زيركش كاشكى او آشنا ناموختى * تا طمع در نوح و كشتى دوختى رستگى زين ابلهى دارى ، هوس * خويش را ابله كن و ميرو به پس اكثر اهل الجنه البله اى پسر * بهر اين گفتست سلطان البشر ابلهى نه كو به مسخرگى تو دوست * ابلهى كو واله و حيران اوست ابلهانند آن زنان دست بر * از كف ابله وزرخ يوسف به در عقل را قربان كن اندر راه دوست * عقلها آيد از آن سويى كه اوست زين سر از حيرت اگر عقلت رود * هر سر مويت سر عقلى شود
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 202 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى