وزير نوشت : شتر عنايتى رسيد ولى خيلى سال بر آن گذشته بود ، گويى ثمره شتران قوم عاد است كه روزگار زمانه او را از بين بردهاست ، يا شايد يكى از دو جفتى باشد كه خدا او را در كشتى نوح عليه السلام قرار داده تا نسل شتران منقرض نشود . شترى است زار و زبون و خشك و لاغر ، عاقل متعجب مىشود از زندگى طولانى او ، استخوانش از ميان پشم و پوست درآمدهاست . اگر به درنده دهند نمىخورد و اگر به گرگ دهند ، حاضر به دريدن آن نيست ، ساليان طولانى است كه علف نمىخورد و از چرا روى برتافته . تنها علف را در خواب و جو را در خيال ديدهاست .
نمىدانم اين حيوان را نگه دارم كه باز هم زحمت دنيا كشد يا نحر كنم كه كمك خرجى باشد . تصميم گرفتم نگه دارم زيرا علاقه به جمع آورى مال و فرزند دارم ، سرگردانى من از اين است كه نه ماده است تا بزايد و نه جوان است تا اميد به فرزندش داشت و نه سالم است كه توان چريدن يابد و نه دست و پاى درستى دارد تا بماند ، ولى منصرف شدم و گفتم آن را بكشم و براى زن و بچه غذايى از آن بسازم . آتشى افروختم و كاردى تيز ، قصابى خواستم تا آن را نحر كند . شتر گفت : از كشتن من نفعى نمىبرى ، زيرا نفسى ضعيف و ديدگانى نابينا دارم ، نه گوشتى شايسته دارم چه اينكه روزگار گوشتم را خوردهاست و نه پوستى براى دباغى كه روزگار پارهاش كردهاست و نه پشمى براى ريسيدن زيرا پشم را كندند . اگر مرا بر آتش بخوانى ، كفى پشكل از من باقى بماند . و آتش به پخته شدن گوشتم وفا نكند .
ديدم اين شتر راست مىگويد و در مقام مشاوره ناصحى خيرخواه است ، ولى ندانستم كدام كار او بيشتر مرا شگفت زده كردهاست ، رفتار روزگار با وى ، صبر او در برابر مشكلات ، توان تو در نگهدارى او ، تحمل تو ، ارزشى كه تو براى دوستت قائل شدهاى و يا اينكه دوستت ارزشى نداشته كه چنين هديهاى دادهاى ، از كدام تعجب كنم ! در پايان بگويم اين حيوان همان حيوان سر از قبر در آورده و مرده زنده شده در قيامت است والسلام .
تصنيف
برخى گفتهاند ، جمع آورى قرآن تصنيف نيست ، چون مراد از تصنيف ، جمع آورى مطالبى است كه مصنف خود تهيه ديدهاست . با اين توضيح بايد گردآورى حديث را هم تصنيف نگفت در حالى كه استعمال اين واژه در حديث شايع است .
خطبه غدير
در خطبهى غدير آمدهاست : امروز ( هجدهم ذى حجه ) روزى محترم است كه خدا آن را