خواهم شد و با كمك آنها عظمت تو را مىشكنم و تو چون همان كسى خواهى شد كه گلويش را با ناخن مىفشارد و دماغش را با دست خود مىبرد . چيزى براى آشكار شدن اين حقيقت بر تو نمىگذرد .
حلاج
گفته شده حلاج صبحدمى در بغداد فرياد مىزد اى مسلمانان مرا از دست خدا در امان بداريد ، مبادا خدا مرا به خود وابگذارد و مأنوس او شوم . و مرا از چنگال نفسم نجات ندهد تا آسوده شوم . در اين كار خدا طاقتى ندارم . گويند اين جملهها يكى از دلائل حكم قتل او بود .
حلاج سرودهاست : در جان من خواستههاى پراكندهاى بود از وقتى تو را ديدم همه را جمع كردم ، در معرض حسادت حسودان قرار گرفتم و چون تو مولاى من بودى مولاى همه شدم ، از دنيا و دين مردم جدا گشتم و با تو مشغول شدم اى دين و دنياى من .
كانت لنفسى اهواء مفرقة * فاستجمعت اذ رأتك العين اهوايى
فسار يحسدنى من كنت احسده * وصرت مولى الورى مذ صرت مولايى
تركت للناس دنياهم و دينهم * شغلا بذكرك يا دينى و دنيايى
مسلمان و دنيا
از محاسن نقل شدهاست كه در زمان فرماندارى سلمان در مدائن ، آتش سوزى رخ داد ، سلمان شمشير و قرآنش را برداشت و از خانه بيرون رفت و گفت سبك باران چنين نجات مىيابند .
خسرو
بر خاك من رسيد پس از مرگ و هر گياه * كآنرا نه بوى او بود از بيخ بركنيد
گويند
ز وصل شاد نيم و ز جفا ملال ندارم * چنان ربودهى عشقم كه هيچ حال ندارم
سختى دنيا
ابن عباس مىگويد : كسىكه خدا سه روز دنيا را بر او زندان نمايد و او از خدا خشنود باشد ، اهل بهشت است .
ثروت
مال را مال ناميدند چون مردم را از اطاعت خدا متمايل مىكند و مايل مىگرداند .