تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مىآورد .

كشتن حلاج

منصور به علما مىگفت در قتل من شريك نشويد ، ولى عده‌اى سرمست امضاء نامه قتل او بودند و به حرف وى اعتنا نمىكردند . منصور را به زندان بردند ، و به فرمان مقتدر باللَّه عباسى در اختيار رييس پليس گذاشتند تا هزار ضربه به او زده شود ، و اگر نمرد هزار تازيانه ديگر بزنند و گردنش را نيز بزنند . مقتدر به رييس پليس گفت : اگر نمرد دو دست و پايش را قطع كن ، سرش را جدا نما و بدنش را بسوزان و از حيله او باكى نداشته‌باش . رييس پليس منصور را كشان كشان به محل مخصوص برد ، هزاران تن منتظر مرگ او بودند . هزار تازيانه زدند و او فقط آهى كشيد ، سپس دست و پاى او را بريدند و سرش را جدا كردند و جسدش را سوزاندند و سرش را بر جويى در كنار پل بغداد قرار دادند . وى در سال 309 به قتل رسيد .

عقل و دين

حكيمى به فرزندش گويد : بايد عقل تو پس از دين تو و سخن تو پس از عمل تو و لباس تو پس از قدرت تو باشد .

فنون و جنون

محقق تفتازانى در كتاب مطول ذيل بحث عكس از بديع مىگويد : براى بدست آوردن فنون مختلف ، دامن به كمر و عبا بر شانه انداختم ، حال آنكه جنون همان فنون است وقتى از فنون برخوردار شدم مشخص شد فنون همان جنون است .
طويت لاحراز الفنون و نيلها * رداء شبابى والجنون فنون فمنذ تعاطيت الفنون و خضتها * تبين لى ان الفنون جنون

سرّ لغات عربى

در كتاب سرالعربية در باره‌ى دوزندگى آمده‌است ، خاط براى پيراهن دوزى ، خرز براى چارق دوزى ، خصف براى كفش دوزى ، كتب براى خيك دوزى ، كلب براى پوست دوزى ، سرد براى زره بافى ، خاص براى بادبزن بافى و . . . به كار مىبرند .

طلسم

فنى است كه چگونگى امتزاج قواى عاليه فعاله با قواى سافله منفعله براى كسب امر غريب را بيان مىكند . گفته شده : طل به معناى اثراست و طلسم يعنى اثر اسم . نيز گفته شده كه طلسم واژه‌اى يونانى است و به معناى گره باز نشدنى است . نيز آمده‌است كه طلسم