* انس هم از پيامبر نقل كردهاست كه : عدهاى بر من وارد مىشوند . وقتى آنان را شناختم ، مضطرب مىشوند . مىگويم ، پروردگارا اينان ياران من هستند . خطاب مىرسد : بلى ولى نمىدانستى پس از تو چه كارهاى ناشايستى مرتكب شدند .
* سعيد ابن ابومريم نيز نقل مىكند كه پيامبر فرمود : من بر كوثر وارد مىشوم . هر كس بر من عبور كند از آب آن مىآشامد و هركه از آن آب بياشامد ، تشته نمىشود .
گروهى را مىآورند من آنان و آنان مرا مىشناسند ، سپس بين من و آنها جدايى مىافتد .
* ابوسعيد خدرى نيز گويد : به پيامبر خطاب مىرسد : بلى ، ولى نمىدانستى پس از تو چه كارهاى ناشايستى مرتكب شدند . آنان ( از رحمت خدا دور باشند كه سنت مرا تغيير دادند ) پس از تو مرتد شدند و به جاهليت باز گشتند . « 1 »
پند
ابوحازم به دربار عمربن عبدالعزيز آمد ، عمر گفت : مرا موعظه كن ، ابوحازم گفت : به پهلو بخواب ، و بالش مرگ زير سرت بگذار ، سپس بنگر چه چيزى را دوست دارى كه آن لحظه به نفع تو باشد ، همان لحظه آن را انجام بده ، و هرچه مىدانى تو را ضرر رساند ، همان لحظه رهايش كن ، شايد آن ساعت نزديك باشد .
* صالح بن بصر بر مهدى عباسى وارد شد ، مهدى گفت : مرا موعظه كن . صالح گفت : آيا در همين جا پدر و عمويت مستقر نبودند ؟ گفت : بلى . ابوحازم گفت : آيا آنان كار نيكى داشتند كه آن نيكى ياريشان كند ، گفت : آرى . ابوحازم گفت : ممكن است كار ناپسندى داشتهباشند كه موجب گرفتارى آنها شدهباشد ؟ گفت : آرى . ابوحازم گفت : اكنون تو هر آنچه آنان به آن اميد دارند انجام ده و هر كارى كه بر آنها مىترسى ، ترك كن .
توبه در عرفه
غزالى در احياءالعلوم ذيل كتاب حج از رسول خدا مىنويسد : هيچ روزى شيطان كوچكتر
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، ج 7 ، ص 208 .