ابوبكر صحبت نكرد .
فاطمه از ابوبكر درخواست كرد تا حقوق وى را از خيبر و فدك و صدقهاى كه از رسول خدا در مدينه است در اختيار وى قرار دهد ، وى پاسخ نداد و گفت مىترسم فرمان رسول خدا زير پا افتد ، عمر صدقات مدينه را در اختيار على و عباس گذاشت و خيبر و فدك را كه صدقه رسول خدا مىشمرد ، در اختيار خليفه مىدانست .
وصيت پيامبر
روز پنجشنبهاى بيمارى پيامبر شدت گرفت ، فرمود : كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد .
اصحاب به نزاع برخاستند ، رسول خدا فرمود : سزاوار نيست در حضور من نزاع كنيد ، گفتند پيامبر هذيان مىگويد از او بپرسيد مقصود چيست ؟ خواستند از او بپرسند ، فرمود :
واگذاريد مرا .
پيامبر امت را به سه چيز وصيت كرد . اخراج مشركان از جزيرة العرب ، مهمان نوازى از مهمانان ، از وصيت سوم ساكت ماند ، راوى مىگويد آن را بهخاطر ندارم . . .
ابن عباس مىگويد : بدبختى از همين جا آغاز شد .
* روز پنجشنبهاى بيمارى پيامبر شدت گرفت ، فرمود : كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد .
( هلم اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده ) ،
عمر گفت : تب بر پيامبر غالب شدهاست . قرآن نزد ماست ، كتاب خدا ما را كافى است .
اصحاب به نزاع برخاستند ، يكى مىگفت : كاغذى بياوريد و ديگرى حرف عمر را تكرار مىكرد . مىگفت : وقتى نزاع بالا گرفت ، پيامبر خدا فرمود : برخيزيد .
ابن عباس مىگويد : بدبختى از همين جا آغاز شد . « 1 »
حج تمتع
عمر بن حصين مىگويد : وقتى آيه تمتع نازل شد ، ما همراه رسول خدا عمره تمتع انجام داديم و آيهاى بر تحريم آن نرسيد ، و پيامبر تا زنده بود از آن منع نكرد . كسى ديگر از سر
هامش
( 1 ) - اين روايت به سندهاى مختلف در منابع اهل سنت آمدهاست . ر . ك : صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 39 و ج 5 ، ص 138 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 325 .