تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
ابوبكر صحبت نكرد . فاطمه از ابوبكر درخواست كرد تا حقوق وى را از خيبر و فدك و صدقه‌اى كه از رسول خدا در مدينه است در اختيار وى قرار دهد ، وى پاسخ نداد و گفت مىترسم فرمان رسول خدا زير پا افتد ، عمر صدقات مدينه را در اختيار على و عباس گذاشت و خيبر و فدك را كه صدقه رسول خدا مىشمرد ، در اختيار خليفه مىدانست .

وصيت پيامبر

روز پنجشنبه‌اى بيمارى پيامبر شدت گرفت ، فرمود : كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد . اصحاب به نزاع برخاستند ، رسول خدا فرمود : سزاوار نيست در حضور من نزاع كنيد ، گفتند پيامبر هذيان مىگويد از او بپرسيد مقصود چيست ؟ خواستند از او بپرسند ، فرمود : واگذاريد مرا . پيامبر امت را به سه چيز وصيت كرد . اخراج مشركان از جزيرة العرب ، مهمان نوازى از مهمانان ، از وصيت سوم ساكت ماند ، راوى مىگويد آن را به‌خاطر ندارم . . . ابن عباس مىگويد : بدبختى از همين جا آغاز شد . * روز پنجشنبه‌اى بيمارى پيامبر شدت گرفت ، فرمود : كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد . ( هلم اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده ) ، عمر گفت : تب بر پيامبر غالب شده‌است . قرآن نزد ماست ، كتاب خدا ما را كافى است . اصحاب به نزاع برخاستند ، يكى مىگفت : كاغذى بياوريد و ديگرى حرف عمر را تكرار مىكرد . مىگفت : وقتى نزاع بالا گرفت ، پيامبر خدا فرمود : برخيزيد . ابن عباس مىگويد : بدبختى از همين جا آغاز شد . « 1 »

حج تمتع

عمر بن حصين مىگويد : وقتى آيه تمتع نازل شد ، ما همراه رسول خدا عمره تمتع انجام داديم و آيه‌اى بر تحريم آن نرسيد ، و پيامبر تا زنده بود از آن منع نكرد . كسى ديگر از سر
هامش
( 1 ) - اين روايت به سندهاى مختلف در منابع اهل سنت آمده‌است . ر . ك : صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 39 و ج 5 ، ص 138 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 325 .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 189 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى