خود آن را تغيير داد . گفته شده عمر بود .
تجارت بعد از نماز جمعه
در سبب نزول
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً
« 1 » ، از ابوسفيان و جابربن عبداللَّه نقل شدهاست كه روز جمعهاى با پيامبر بوديم ، قافلهاى داخل مدينه شد ، مردم بسوى آن هجوم آوردند و تنها دوازده تن ماندند ، تا اين آيه نازل شد .
افشا سرّ
از ابنعباس نقل شدهاست از عمر پرسيدم آن دو زنى كه به حرف پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عمل نكردند و راز پيامبر را آشكار كردند ، كه بودند ؟ هنوز سؤالم تمام نكردهبودم ، عمر گفت :
حفصه و عايشه بودند .
وصيت پيامبر
عدهاى از اصحاب از جمله عمر ، زمان احتضار پيامبر در حضور وى بودند . وى فرمود :
كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد ، عمر گفت : تب بر پيامبر غالب شدهاست . قرآن نزد ماست ، كتاب خدا ما را كافى است .
اصحاب به نزاع برخاستند ، يكى مىگفت : كاغذى بياوريد و ديگرى حرف عمر را تكرار مىكرد . مىگفت : وقتى نزاع بالا گرفت ، پيامبر خدا فرمود : برخيزيد .
ابن عباس مىگويد : همهى بدبختى از اين جا آغاز شد كه بين پيامبر و نوشتن نامهاش جدايى انداختند .
اصحاب
يحيى بن حماد از ابوعوانه از سليمان از شفيق از عبداللَّه از پيامبر نقل كردهاست كه فرمود : من پيش از شما بر كوثر وارد مىشوم .
و نيز حديث كرده عمرو بن على از محمد بن جعفر از شعبه از مغيره كه رسول خدا فرمود :
من پيش از شما بر كوثر وارد مىشوم . آنگاه عدهاى از مردان شما بر من وارد مىشوند كه مضطربند ، مىگويم ، پروردگارا اينان ياران من هستند . خطاب مىرسد : بلى ولى نمىدانستى پس از تو چه كارهاى ناشايستى مرتكب شدند ، ( آنان سنت تو را تغيير دادند ) ، ( پس از تو مرتد شدند و به جاهليت باز گشتند ) .
هامش
( 1 ) - جمعه ، 11 .