يعقوب نامهاى به عزيز مصر نوشت كه : از يعقوب بنده خدا فرزند اسحاق ، فرزند ابراهيم به عزيز مصر ، ولى بعد ما خانوادهاى هستيم كه بلاى زيادى بر ما وارد شدهاست ، جدم ابراهيم را دست و پايش بستند و در آتش انداختند تا بسوزد ، خدا آتش را بر او سرد كرد ، پدرم چاقو بر گردنش گذاشتند تا كشته شود ، خدا براى او فدايى فرستاد ، من پسرى داشتم از همهى پسرانم محبوبتر بود ، ساير برادران او را به بيابان بردند و با پيراهن آلوده به خون برگشته و گفتند گرگ او را دريده است و اينقدر گريه كردم تا نور از چشم من رفت . پسر ديگرى داشتم كه برادر مادرى او نيز بود ، من خود را به او تسلى مىدادم ، او را بردند ولى وقتى باز گشتند ، گفتند : دزدى كردهاست و تو او را زندانى كردهاى ، ما خانوادهاى هستيم كه دزدى نمىكنيم و دزد متولد نشدهايم ، اگر او را به من بازگردانى فبها و الا نفرينى بر تو كنم كه تا نسل هفتم تو را در بر گيرد ، والسلام . « 1 »
كشاف گويد : وقتى يوسف نامه را خواند ، گريست و در پاسخ نوشت : تو نيز مانند آنان صبر كن ، تو نيز مانند آنان پيروز مىشوى .
نامه عمل
امام على عليه السلام شنيد كسى ياوه سرايى مىكند . امام فرمود : با اين كارها نامهات را كه دو كاتب مأمور تو مىنويسند ، پر مىكنى و نزد پروردگارت مىفرستى .
ديوانه خوشحال
افلاطون گويد : اگر مىخواهى آسودهباشى ، خوشحال باش كه مردم تو را به جاى عاقل ديوانه بخوانند .
شهرستانى
ابوالفتح محمد شهرستانى صاحب كتاب ملل و نحل از اهالى شهرستان است . يافعى در تاريخ خود آوردهاست كه شهرستان نام سه شهر است ، شهرى در خراسان بين نيشابور و خوارزم ، دهى در نيشابور ، شهرى نزديك اصفهان ، شهرستانى از شهر خراسان است . وى در سال 547 هجرى از دنيا رفته است وى پس از ذكر هفت استوانه حكمت كه آخرينشان افلاطون بود ، مىگويد حكيم معاصر آنان ارسطاطاليس بودهاست .
هامش
( 1 ) - اين نامه از اسراييليات گرفته شدهاست ، هم اصل و هم عبارات آن سند قطعى ندارد . بر اساس مستندات قطعى ، ذبح شدهى ابراهيم اسماعيل بودهاست نه اسحاق .