تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
لم اسلم النفس للاسقام تبلغها * الا لعلمى بان الوصل يحييها نفس المحب على آلالام صابرة * لعل مسقمها يوما يداويها

قيامت

از عمر بن عبدالعزيز پرسيدند : چرا توبه كردى ؟ پاسخ داد : غلامى داشتم هرگاه قصد تنبيه او را داشتم مىگفت اى عمر از شبى پرهيز كن كه بامداد آن روز قيامت است .

هارون‌الرشيد

غزالى در مستظهرى ( كتابى كه به المستظهر عباسى اهدا شده‌است ) مىنويسد : عبداللَّه بن ابراهيم خراسانى مىگويد : سال حج هارون الرشيد با پدرم به حج رفتم ، لحظه‌اى هارون را ديدم كه آشفته ، پابرهنه روى سنگها ايستاده‌است و به سوى آسمان مىنگرد و مىلرزد و مىگريد و مىگويد : اى خدا تو تويى و من منم ، من از گناه باز گشته و تو به بخشش من باز گرد . پدرم مىگفت : ببين چگونه متكبر زمين ، بسوى خدا راز و نياز مىكند .

اخلاص

كسى به ابوذر ناسزا گفت ؛ ابوذر با آرامش گفت : فاصله بين من و بهشت گذرگاهى است . اگر عبور كنم از ناسزاى تو واهمه ندارم و اگر عبور نكنم من به بيشتر از آنچه گفتى شايسته ترم .

پارسايى على و زهرا عليهما السلام

قرب الاسناد آورده‌است كه : امام صادق عليه السلام مىفرمايد : وقتى حضرت زهرا عليها السلام به خانه على عليه السلام رفت ، فرش منزل او پوست گوسفندى بود كه وقتى مىخواستند بخوابند ، همان را روى خود مىانداختند ، بالش آنها از ليف خرما بود ، مهريه وى نيز يك زره بود .

مرواريد

در همان كتاب آمده‌است : امام على عليه السلام در تفسير
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
« 1 »
،
مىفرمايد : مرواريد از آب باران و آب دريا بوجود مىآيد . وقتى باران مىبارد ، صدف دهان باز كرده و قطره باران در آن مىچكد . در درون همان صدف گوهر كوچك از قطره ريز باران و گوهر بزرگ از قطره درشت آن ايجاد مىشود .

نامه يعقوب

وقتى بنيامين ظاهراً به جرم سرقت و در واقع با نقشه يوسف ، در مصر ماندگار شد ،
هامش
( 1 ) - رحمن ، 22 .