لم اسلم النفس للاسقام تبلغها * الا لعلمى بان الوصل يحييها
نفس المحب على آلالام صابرة * لعل مسقمها يوما يداويها
قيامت
از عمر بن عبدالعزيز پرسيدند : چرا توبه كردى ؟ پاسخ داد : غلامى داشتم هرگاه قصد تنبيه او را داشتم مىگفت اى عمر از شبى پرهيز كن كه بامداد آن روز قيامت است .
هارونالرشيد
غزالى در مستظهرى ( كتابى كه به المستظهر عباسى اهدا شدهاست ) مىنويسد : عبداللَّه بن ابراهيم خراسانى مىگويد : سال حج هارون الرشيد با پدرم به حج رفتم ، لحظهاى هارون را ديدم كه آشفته ، پابرهنه روى سنگها ايستادهاست و به سوى آسمان مىنگرد و مىلرزد و مىگريد و مىگويد : اى خدا تو تويى و من منم ، من از گناه باز گشته و تو به بخشش من باز گرد . پدرم مىگفت : ببين چگونه متكبر زمين ، بسوى خدا راز و نياز مىكند .
اخلاص
كسى به ابوذر ناسزا گفت ؛ ابوذر با آرامش گفت : فاصله بين من و بهشت گذرگاهى است . اگر عبور كنم از ناسزاى تو واهمه ندارم و اگر عبور نكنم من به بيشتر از آنچه گفتى شايسته ترم .
پارسايى على و زهرا عليهما السلام
قرب الاسناد آوردهاست كه : امام صادق عليه السلام مىفرمايد : وقتى حضرت زهرا عليها السلام به خانه على عليه السلام رفت ، فرش منزل او پوست گوسفندى بود كه وقتى مىخواستند بخوابند ، همان را روى خود مىانداختند ، بالش آنها از ليف خرما بود ، مهريه وى نيز يك زره بود .
مرواريد
در همان كتاب آمدهاست : امام على عليه السلام در تفسير
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
« 1 »
،
مىفرمايد : مرواريد از آب باران و آب دريا بوجود مىآيد . وقتى باران مىبارد ، صدف دهان باز كرده و قطره باران در آن مىچكد . در درون همان صدف گوهر كوچك از قطره ريز باران و گوهر بزرگ از قطره درشت آن ايجاد مىشود .
نامه يعقوب
وقتى بنيامين ظاهراً به جرم سرقت و در واقع با نقشه يوسف ، در مصر ماندگار شد ،
هامش
( 1 ) - رحمن ، 22 .