تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
صبح چون شد زان مقام دلپذير * بهر قوتى آمد آن عابد به زير بود يك قريه به قرب آن جبل * اهل آن قريه همه گبر و دغل عابد آمد بر در گبرى ستاد * گبر او را يك دو نان جو بداد عابد آن نان بستد و شكرش بگفت * وز وصول طعمه‌اش خاطر شكفت كرد آهنگ مقام خود دلير * تا كند افطار بر خبز شعير
در سراى گبر بد گرگين سگى * مانده از جوع استخوانى و رگى پيش او گر خط پرگارى كشى * شكل نان بيند بميرد از خوشى بر زبان گر بگذرد لفظ خبر * خبز پندارد رود هوشش ز سر كلب در دنبال عابد پو گرفت * از پى او رفت و رخت او گرفت زان دو نان عابد يكى پيشش فكند * پس روان شد تا نيابد زو گزند سگ بخورد آن نان و از پى آمدش * تا مگر بار دگر آزاردش عابد آن نان دگر دادش روان * تا كه باشد از عذابش در امان كلب آن نان دگر را نيز خورد * پس روان گرديد از دنبال مرد همچو سايه از پى او مىدويد * عف و عف مىكرد و رختش مىدريد گفت عابد ، چون بديد اين ماجرا * من سگى چون تو نديدم بىحيا صاحبت غير دو نان جو نداد * وان دو را خود بستدى اى كج نهاد ديگرم از پى دويدن بهر چيست * وين همه رختم دريدن بهر چيست سگ به نطق آمد كه‌اى صاحب كمال * بى حيا من نيستم چشمت بمال هست از وقتى كه بودم صغير * مسكنم ويرانه‌ىاين گبر پير گوسفندش را شبانى مىكنم * خانه‌اش را پاسبانى مىكنم گه به من از لطف نانى مىدهد * گاه مشت استخوانى مىدهد گاه از يادش رود اطعام من * در مجاعت تلخ گردد كام من روزگارى بگذرد كاين ناتوان * نه ز نان يابد نشان نه استخوان گاه هم باشد كه اين گبر كهن * نان نيابد بهر خود نه بهر من چونكه بر درگاه او پرورده‌ام * رو به درگاه دگر ناورده‌ام
هست كارم بر در اين پير گبر * گاه شكر نعمت او گاه صبر تو كه نامد يكشبى نانت بدست * در بناى صبر تو آمد شكست
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 130 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى