ادراك انوار قدسى و چشيدن لذات انسانى محروم و محجوب است .
اسير لذت تن ماندهيى و گرنه ترا * چه عيشهاست كه در ملك جان مهيا نيست
ابوسعيد
مردان رهش ميل به هستى نكنند * خودبينى و خويشتن پرستى نكنند
آنجا كه مجردان حق مىنوشند * خمخانه تهى كنند و مستى نكنند
به ربيع بن خيثم گفتند : چگونه نديده و نشنيدهايم كه از كسى غيبت كنى ؟ گفت : از خودم خشنود نيستم چه رسد به نكوهش ديگرى بپردازم .
لنفسى ابكى لست ابكى لغيرها * لنفسى عن نفسى عن الناس شاغل
نجوا با امام رضا عليه السلام
سرودهاى در محرم سال 1008 هنگام بازگشت از مشهد مقدس .
نگشود مرا زيارتت كار * دست از دلم اى رفيق بردار
گرد رخ من ز خاك آن كوست * ناشسته مرا به خاك بسپار
رنديست ره سلامت اى دل * من كردهام استخاره صد بار
سجادهى زهد من كه آمد * خالى از عيب و عارى از عار
پودش همگى ز تار چنگست * تارش همگى ز پود زنّار
خالى شده كوى دوست از دوست * از بام و درش چه پرسى اخبار
كز غير صدا جواب نايد * هر چند كنى سؤال تكرار
گر مىگويى كجااست دلدار * آيد ز صدا كجاست دلدار
افسوس كه تقوى بهايى * شد شهره برندى آخر كار
حاجت از خدا و غير او
ابن عباس گويد : نزديكترين حالتى كه انسان به خدا دارد زمانى است كه از او چيزى مىخواهد و دورترين حالتى كه از انسانها دارد زمانى است كه از آنان چيزى مىخواهد .
پارسايى و دانش
يكى از بزرگان مىگويد : كسىكه علمش افزايش و زهد او افزوده نگردد ، دورى او از خدا اضافه شدهاست .
نگارش
جنيد گويد : بر يكى از بزرگان سير و سلوك وارد شدم ، ديدم مشغول نوشتن است . گفتم : تا