همنشينى
اگر پدرم از بلاد عرب به عجم نياورده بود و با سلاطين مجالست نداشتم ، از متقىترين ، عابدترين ، و زاهدترين مردم بودم ، ولى پدرم مرا از آن شهرها خارج و در اين ديار ساكن گردانيد . من هم با مردم دنيا مجالست كردم و اخلاق پست آنها را گرفتم ، و صفات زشتشان را پذيرفتم
حافظ
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم
و از آميزش با مردم جز سر و صدا و نزاع و جدال چيزى نصيبم نشد . سرانجام چنين شد كه هر نادانى با من معارضه كند و هر گمنامى به جسارت نسبت به من پردازد .
من كه ببوى آرزو در چمن هوس شدم * برگ گلى نچيدم و زخمى خار و خس شدم
مرغ بهشت بودم و قهقهه بر فرشته زن * از پس صيد پشه اى همتك سگ مگس شدم
پند
ذرات هستى شب و روز با فصيحترين زبان تو را نصيحت مىكنند و آشكار و نهان با بليغترين سخن موعظه مىنمايند ولى كند ذهن و ابله آن را نفهمد و موعظه آنها را درك نكند . مگر كسىكه به او گوش داده شود و شاهد راز باشد .
أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ .
مگو كه نغمه سرايان عشق خاموشند * كه نغمه نازك و اصحاب پنبه در گوشند
دنيا و آخرت
تا كى در طلب لذات نابود شدنى هستى و از سعادتهاى باقى آخرت روى گردانى ؟ اگر صاحب عقل و ارباب خرد هستى ، هر روز به دو قرص نان از دنيا اكتفا كن . و هر سال به دو لباس اكتفا نما . تا از جمع خردمندان نيفتى و روز قيامت با ناله دردمندانه نيائى .
هر چيز ز دنيا كه خورى يا پوشى * معذورى اگر در طلب آن كوشى
باقى جهان جوى نيرزد زنهار * تا عمر گرانمايه بدان نفروشى
خمول
هر گاه لشكرهاى ضعيف بر كشور نيرومندى حمله برند و موجب گوشهگيرى از خلق و انزوا شوند ، از خدا توفيق بخواه و از نبود رفيق خوب ناراحت نباش .
مجنون تو با اهل خرد يار نباشد * غارت زده را قافله در كار نباشد