هستم ، نامهاى طولانى به من نوشت كه پر از پشيمانى و ناراحتى بود و از من درخواست رضايت و چشم پوشى مىكرد . من هم در جواب او نوشتم : خدا تو را پاداش دهد از هديههايى كه براى من فرستادى و روز حساب و ميزان ، نامهى حسنات مرا سنگين كردى ، از آقاى انسانها و شفيع محشر روايتى از پيامبر خدا وارد شدهاست كه روز قيامت بنده را مىآورند و حسنات و سيئات او را در دو كفه ترازو گذارند ، چون سيئات او بر حسنات برترى يابد ، پارچهاى كوچك آورده و در كفه حسنات مىگذارند ، و كفه حسنات با آن پارچه برترى يابد . عرض مىكند پروردگارا اين پارچه چه بود ؟ خطاب مىرسد سخنانى است كه در باره تو مىگفتند و تو از آن به دور بودى .
منطوق اين حديث شكر اين نعمت را بر من واجب مىكند . خدا پاداش تو را زياد فرمايد و پاداش جزيل به تو عنايت كند . گذشته از اين هرگاه با من به طور علنى بهتان مىزدى و با وقاحت با من مواجه مىشدى و دشمنى مىكردى و شب و روز به كار زشتت ادامه مىدادى باز هم جز گذشت و اغماض با تو رفتار نمىكردم ، و به غير از صفا و وفا با تو معامله نمىكردم كه اين از برترين عادتها و بهترين سعادتها است .
اين مدت كه از حياتم باقى ماندهاست بهتر است به تدارك گذشته بپردازم و اين عمر كوتاه را به مؤاخذه كوته فكران صرف نكنم .
خاموش دلا ز تيره گويى * ميخور جگرى به تازه رويى
چون گل به رحيل كوس مىزن * بر دست برنده بوس مىزن
چه اينكه اگر عنان انتقام را به مجازات دشمنان و كوتاه فكران به كار برم ، به سادگى انتقام گيرم و به آسانى نابود مىكنم .
عادت ما نيست رنجيدن ز كس * ور بيازارد نگوئيمش بكس
ور بر آرد دود از بنياد ما * آه آتش بار نارد ياد ما
ورنه ما شوريدهگان در يك سجود * بيخ ظالم را براندازيم زود
رخصت ار يابد ز ما باد سحر * عالمى در دم كند زير و زبر
نديم شاه
همدم سلطان مورد حسادت همه است ولى در حقيقت محروم است و گرفتار غصه مخفيانهاى كه كسى از آن مطلع نيست . بههمين خاطر است كه گفتهاند : نديم پادشاه مانند شير سوار است . چه اينكه همان لحظه كه سلطان ، اسب اوست ممكن است صيد او شود .