تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
فكركم ان كان فى غير الحبيب * مالكم فى النشأةالاخرى نصيب فاغسلوا بالراح عن لوح الفؤاد * كل علم ليس ينجى فى المعاد ساقيا يك جرعه از روى كرم * بر بهايى ريز از جام قدم تا كند شق پرده‌ى پندار را * هم به چشم يار بيند يار را

عمل

كسى كه عمل گروهى چه خوب يا بد انجام دهد مانند عمل كننده‌است . كسىكه خدا شصت سال به او سن بدهد ، راه پوزش براى او باز گذاشته‌است .

سوانح

اى مغرور به مقام و سلطنت ، با چشم حقارت به ما منگر .
ايها المغرور بالجاه و الامارة * لا تنظر الينا به عين الحقارة
ما شير شكاران فضاى ملكوتيم * سيمرغ به دهشت نگرد در مگس ما
* دنيا نه ذاتاً ، بلكه به‌خاطر بهره‌برى از لذتهايش مطالبه مىشود . عاقل دنيا را نمىخواهد مگر براى اينكه آن را به نيكوكارى ببخشد كه اميد ياريش مىرود يا بدكارى كه ترس از اهانت او وجود دارد .
دنيا به كسى ده كه بگيرد دستت * يا پيش سگى نه كه نگيرد پايت
* زمان و اهل آن فاسد شده‌اند . كسانى كه دانش اندك و جهل بسيار دارند ، متصدى تدريس شده‌اند . لذا مرتبه دانش و ياران علم پائين آمده و آثار علمى بين طالبان آن كم شده‌است . گويم
بساط سبزه لگد كوب شد به پاى نشاط * ز بسكه عارف و عامى برقص برجستند

بخشش يا انتقام

روزى در يكى از مجالس مهم ، سخنى از من به ميان آمد ، شنيدم يكى از حضار مجلس كه به ظاهر اظهار دوستى مىكرد و عادتش نفاق بود ، زبان به غيبت و تهمت من گشود و زشتيهايى به من نسبت داد كه در خود او بود . و سخن خدا را كه فرموده بود :
أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً
را فراموش نموده بود . وقتى دانست كه من ماجرا را شنيده‌ام و از رفتار او آگاه