چنانكه گفته شد ، « فارس » پس از انحراف ، به درگيرى با وكيل ديگر امام هادى عليه السّلام ، يعنى « على بن جعفر همانى » پرداخت . كار اين درگيرى بين دو دستيار اصلى امام عليه السّلام آن چنان بالا گرفت كه به دشنامگويى و دشمنى سخت انجاميد كه به نوبه خود ، موجب ايجاد تنشها و دلسردى و ناراحتى در جامعه شيعه شد ! چرا كه دو تن از دستياران نزديك امام خود را چنين در تخاصم و عداوت با يكديگر مىيافتند . حتى برخى از شيعيان ، به اين علت ، موقتا از پرداخت وجوه شرعى مقرّر به پيشگاه امامت خوددارى كردند ! علاوه بر اين ، وكلاى مناطق مختلف كه تاكنون مبالغ جمع شده را از راه يكى از آن دو تن ، به حضور امام عليه السّلام ارسال مىداشتند ، اكنون نمىدانستند چه كنند ! از اينرو ، برخى از آنان ، طى نامههايى ، از امام هادى عليه السّلام درباره اين مشكل چارهجويى نمودند .
يكى از اين وكلا ، « ابراهيم بن محمد همدانى » ، وكيل برجسته امام هادى عليه السّلام در منطقه همدان بود .
بنا به نقل كشّى ، وى طى نامهاى كه در سال 248 ق توسط پسرش « جعفر » به حضرت هادى عليه السّلام ارسال نمود ، درباره اختلاف بين « عليل » ( على بن جعفر همانى ) و « قزوينى » ( فارس بن حاتم ) و اينكه اختلاف آنان موجب اضطراب مردم و تبرىّ برخى از آنان از برخى ديگر شده ، و نهايتا اينكه شيعيان مىبايست به كدام يك از آن دو تن اعتماد كرده و اموال و وجوه شرعى و نامههايشان را به دو بسپارند ، سؤال كرد . امام هادى عليه السّلام نيز در پاسخ چنين نگاشتند :
« اين مسألهاى نيست كه جاى سؤال و ترديد داشته باشد ! و خداوند ، جايگاه و حرمت عليل ( على بن جعفر ) را برتر از آن قرار داده كه با مثل قزوينى ( فارس بن حاتم ) قابل مقايسه باشد . در حوايجت به نزد عليل مراجعه كن و پيروانت از اهالى ناحيهات نيز مىبايست به او مراجعه داشته باشند و از قزوينى اجتناب و دورى كنيد ؛ و او را در امورتان داخل مكنيد ؛ چرا كه فريبكارى وى براى من محرز شده و توجهى به دو نداشته باشيد » . 6888712 خ 0 20 خ
اين نامه ، همانگونه كه در متن خبر آمده ، در سال 248 ق نگاشته شده است . از اين رو مىتوان حدس زد كه تاريخ انحراف « فارس بن حاتم » و درگيرى وى با « على بن جعفر » اندكى پيش از اين تاريخ بوده است .
علاوه بر « ابراهيم بن محمد » ، ديگر وكيل برجسته امام هادى عليه السّلام ، يعنى « عروة بن
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 651
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٦٥١