تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
تعبيرى كه « محمودى » در اين روايت ، درباره مسئوليت خود به كار برده ، تعبير « ولايت » است ( وليّنا الدينور مع جعفر بن عبد الغفار ) ؛ و مشخص است كه مراد ، سرپرستى و اداره امور شيعيان اين منطقه توسط نماينده ناحيه مقدّسه است . از اين‌رو مىتوان گفت كه وكالت ، نوعى ولايت بر شيعيان نواحى بوده و واليان حقيقى ، همان وكلاى ائمه عليهم السّلام بوده‌اند . نكته ديگر در اين روايت ، تبعير « شيخ » است كه در مورد سفراى ناحيه مقدّسه استعمال مىشده است ؛ ولى مشخص نيست مراد كدام سفير است ! اما مىتوان به حدس قوى ، مراد از « شيخ » در روايت فوق را سفير دوم دانست ؛ چرا كه « محمودى » از اصحاب امام جواد عليه السّلام نيز بوده است ؛ و لحاظ سنّ وى نيز بقاى او تا عصر سفير سوم را بعيد مىنمايد . علاوه بر اين ، روايتى كه از شيخ طوسى نقل خواهيم كرد ، دلالت بر بقاى وى تا سال 293 ق دارد ؛ و پس از آن ، دليلى مبنى بر ادامه حياتش در دست نيست . حاصل اين روايت آن است كه : « محمودى » پس از هفت سال دعا و الحاح به درگاه الهى ، سرانجام موفق به درك حضور و رؤيت جمال بىمثال حضرت مهدى عليه السّلام مىشود ! به روايت شيخ طوسى در روز ششم ذى الحجه‌ى سال 293 ق در حالى كه حدود سى نفر در كنار مستجار در بيت الله الحرام نشسته بودند ، و در ميان آنان از شيعيان ، افرادى نظير : محمد بن قاسم علوى و أبو نعيم محمد بن أحمد انصارى حضور داشتند ، جوانى با هيبت كه دو لباس احرام به تن داشته و نعلين خود را نيز به دست گرفته بوده ، از ميان طواف‌كنندگان خارج و به جمع مزبور وارد شده و بر آنان سلام مىكند ! و همه آن جماعت به احترام و هيبت آن جوان از جا برمىخيزند ؛ و سپس به گرد وى حلقه‌وار مىنشينند ، و او ضمن توجه به چپ و راست مىفرمايد : « آيا مىدانيد كه ابو عبد الله ( امام صادق عليه السّلام ) در دعاى الحاح چه گفت ؟ ! » و سپس به بيان متن كلمات امام صادق عليه السّلام ، به عنوان دعاى الحاح ، مىپردازد ! و پس از آن برمىخيزد و داخل در طواف مىشود و آن جماعت نيز به احترامش برمىخيزند و از شدت هيبت فراموش مىكنند از نام و نشانش بپرسند ! فرداى آن روز ، وضعيت روز قبل تكرار مىشود و آن جوان پس از جلوس در ميان آن جمع مىفرمايد : « آيا مىدانيد كه امير المؤمنين پس از نماز فريضه چه مىگفت ؟ ! » و سپس به بيان دعاى امير المؤمنين در سجده شكر پرداخت و برخاست و داخل در طواف شد ؛ و