دربارهاش دارد « محمد بن صالح بن محمد الهمدانى وكيل الدهقان » . 3248712 خ 0 432 خ ابن داوود نيز نظير همين تعبير را در رجالش آورده و آن را به رجال شيخ طوسى نسبت داده است . 4248712 خ 0 433 خ ظاهر تعبير « وكيل الدهقان » ، اضافه وكيل به دهقان است كه در اين صورت ، چنين تعبيرى دلالتى بر وكالت وى از جانب ائمه عليهم السّلام ندارد ؛ ولى با توجه به وجود قراينى كه وكالت وى را قطعى مىسازد ، ناچاريم عبارت ياد شده را به صورت غير اضافه قرائت كنيم ؛ يعنى هر يك از وكيل و دهقان را وصفى جدا براى « محمد بن صالح » بدانيم ؛ چنانكه علامه حلّى نيز با چنين استنباطى ، عبارت شيخ طوسى را بدين صورت تغيير داده است : « محمد بن صالح بن محمد الهمدانى الدهقان من اصحاب العسكرى عليه السّلام وكيل » . 5248712 خ 0 434 خ آنچه وكالت از جانب ناحيه مقدّسه مهدويّه را براى وى قطعى و مسجّل مىسازد ، چند امر است :
يكى آنكه ، شيخ صدوق نامش را جزو وكلايى از اهل همدان كه موفق به رؤيت حضرت مهدى عليه السّلام و وقوف بر معجزاتش شدند ، ذكر كرده است . 6248712 خ 0 435 خ
دوم آنكه ، شيخ طوسى و شيخ صدوق از وى نقل كردهاند كه وى طى نامهاى به ناحيه مقدّسه ، از اينكه قوم و اهلش او را به سبب حديث « خدّامنا و قوّامنا شرار خلق الله » مورد مذمت ، تعبير و اذيت و نكوهش قرار مىدهند ، شكوه مىنمايد ؛ و حضرت حجت عليه السّلام نيز در پاسخ ، اشاره به آيه شريفه
« وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً »
فرموده و اضافه مىكنند : « و نحن و الله القرى التى بارك الله فيها و انتم القرى الظاهرة » ! 7248712 خ 0 436 خ تفسير اين سخن امام عليه السّلام در مبحث وثاقت وكلا گذشت . اين روايت علاوه بر آنكه خود دلالت بر وكالت وى دارد ، از اين جهت نيز مثبت وكالت او است كه شيخ طوسى در ابتداى فصل مربوط به معرفى وكلاى ائمه عليهم السّلام از « كتاب الغيبة » آن را نقل كرده است ؛ كه ظهور در قطعيت وكالت وى نزد شيخ طوسى دارد .
سومين دليل بر وكالت وى كه از آن وكالت پدرش ( صالح بن محمد همدانى ) نيز قابل استنباط است ، جريانى است كه كلينى و شيخ مفيد بدين مضمون از او نقل كردهاند :
پس از درگذشت پدرم و انتقال امر ( وكالت ) به من ، سفتههايى از مال غريم ( يعنى حضرت صاحب الامر عليه السّلام ) بر عهده بدهكاران و در نزد من باقى بود ؛ لذا درباره آنها از ناحيه مقدّسه استعلام نمودم و پاسخ رسيد كه از آنان طلب كن . از اينرو به سراغ بدهكاران رفته و اموال را طلب كردم . همه آنان بدهى خود را پرداخت كردند ، به جز يك نفر كه چهارصد دينار