سؤال ديگر در اين مبحث اين است كه پس از صدور توقيعات ، كيفيت ايصال و تحويل آنها به وكلا و سپس شيعيان مقيم در نواحى دوردست چگونه بوده است ؟ گرچه برخى از روايات تصريح بر آن دارند كه پيكهاى مخصوصى ، حامل پيامها و توقيعات ناحيه مقدّسه به نواحى دوردست بودهاند ، ولى روايات ديگر در اين باره سكوت كرده و به اجمال گذشتهاند ؛ براى نمونه ، توقيعات بسيارى به دست « ابو الحسين اسدى » كه از بابهاى معروف عصر غيبت صغرا ، و وكيل وكلا منطقه رى و نواحى شرقى ايران بوده است ، صادر شده است ! 3746712 خ 0 132 خ با توجه به بعد مسافت بين رى و بغداد و سامرّا ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا پيكها و واسطههايى حامل توقيعات براى وى بودهاند و يا آنكه خرق عادت و اعجازى در ميان بوده است ؟ ! البته تا زمانى كه دليلى براى اعجاز نيابيم ، اصل را بر روال طبيعى امور بايد نهاد ؛ چنانكه در مورد « قاسم بن علا » كه وكيل ناحيه آذربايجان بوده و توقيعات متعددى نيز به دست وى صادر شده ، روايت شيخ طوسى حاكى از وجود پيك مخصوصى است كه واسطه و رابط بين عراق و مناطقى از ايران همچون آذربايجان بوده است . 4746712 خ 0 133 خ اين نقل را مىتوان قرينه و شاهدى دالّ بر وجود پيكها و وسايط در رساندن و تحويل توقيعات به ساير نواحى دوردست دانست . چنانكه روايت « ابو الأديان » كه حاكى از ارسال وى به مدائن توسط امام عسكرى عليه السّلام براى تحويل نامههايى به شيعيان اين منطقه در اواخر عمر شريف حضرت است ، از ديگر مؤيدات اين سخن است . 5746712 خ 0 134 خ البته در مواردى كه شيعيان يا وكلا مستقيما سؤالات خود را در بغداد بر سفير عرضه مىكردند ، توقيعات را مستقيما از سفير و يا با يك واسطه ، از دستيار وى دريافت مىداشتند .
توقيعات گاه بهطور خصوصى صادر مىشد و خطاب به اشخاص معيّنى بود كه سؤال يا درخواستى عرضه مىكردند ؛ 6746712 خ 0 135 خ و گاه شكل عمومى داشت ، كه در اين موارد ، سفير و دستياران وى موظف بودند آن را بر شيعيان نواحى مختلف عرضه كنند ؛ و در اين موارد بود كه توقيع توسط افراد مختلف استنساخ مىشد . البته در مورد اول نيز گاه از سوى افراد علاقهمند ، استنساخ صورت مىگرفت . از نمونههاى توقيعات عمومى ، مىتوان به توقيعات صادره در لعن و طرد بعضى وكلاى خائن و مدّعيان دروغين بابيّت همچون شلمغانى و غير او اشاره نمود . 7746712 خ 0 136 خ
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: محمدرضا جبارى
ص٣١٧