تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
رنگين چراست پيرهن موسوى ز نيل * وز دست غصّه جبّه عيسى چرا قباست
گويا براى ماتم سلطان دين حسين * چندين خروش و ولوله در خيل أنبياست
اينها غم از براى دل مصطفى خورند * آن خود چه داغهاست كه بر جان مصطفاست ؟
گر مرتضى بگريد ازين غصّه درخورست * ور فاطمه بنالد از اين حالها رواست
سوزش نه بر زمين بود و بس كه بر سپهر * در هر كه بنگرى به همين داغ مبتلاست
جبرئيل عليه السلام پيش آمد و گفت : يا رسول اللّه اگر فرمائى با اهل كوفه و شام آن كنيم كه با قوم لوط عليه السلام كرديم حضرت فرمود آن مىخواهم كه فرداى قيامت بر ايشان خصمى كنم ، جبرئيل عليه السلام گفت يا سيّد الثّقلين جمعى ملائكه فرود آمده مىگويند كه ما را فرموده‌اند كه : اين پنجاه تن را هلاك كنيم رسول « عليه السلام » فرمود : كه بكنيد آنچه را كه فرموده‌اند آن فرشتگان حربه‌هاى آتشين داشتند هر كه را حربه بر وى زدندى آتش در وى افتادى و بسوختى تا چهل و نه كس سوخته شد چون نوبت به من رسيد گفتم : الأمان يا « رسول اللّه » ، گفت : برو كه لا غفر اللّه لك خدايت نيامرزاد و من شكّ ندارم كه سخن پيغمبر خلاف نيست . اهل حرم گفتند چرا نقاب فروگذاشته‌اى ؟ گفت : از هول آن واقعه هيأت من متغيّر شده است پس به مبالغهء مردم نقاب برداشت ، رويش چون روى خوك بود و دندانهايش چون دندان گراز كه از دهن بيرون آيد سادات و مشايخ حرم گفتند دور شو از نزديك ما تا شئامت تو به حاضران نرسد ، آن شخص نقاب فروگذاشته از حرم بيرون رفت و هنوز ده قدم از خارج حرم پا بيرون ننهاده بود كه صاعقه‌اى از هوا درآمد و آن بدبخت ناپاك را پاك بسوخت .
از برق ستم هر كه زد آتش به شهيدان * شد سوخته صاعقهء خشم الهى
و زهر كه ألم يافت دل آن شه مظلوم * حقّا كه بيابد ألم نامتناهى
راويان معتبر آورده‌اند كه : بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و ساير شهدا هيچ يك از امرا و سرداران لشكر پسر زياد از سواره و پياده و خادم و مخدوم ايشان دمى به آسايش نزدند و آبى بخوشدلى نخوردند ، و اندك زمانى را هر يك به عقوبتى كه سبب عبرت عالميان بود . هلاك شدند .