در شواهد آورده كه به صحّت رسيده است كه هيچ كس از قاتلان امام حسين عليه السلام و اصحاب وى نماند كه پيش از مرگ فضيحت نشد و مبتلى نگشت به قتل يا به بلاى ديگر .
در كنز الغرائب آورده كه : بعد از شهادت امام ، جابر بن يزيد أزدى عمّامه معزّز وى را برداشته بر سر نهاد فى الحال ديوانه شد و دماغ وى به مرتبهاى مخبّط گشت كه به سلاسل مقيّدش ، ساختند و در آن قيد فوت شد ، و به زنجير « سلسلة ذرعها سبعون ذراعا » مسلسل گشت و جعونه خضرمى قميص مطهّرش از تن پاكيزه بكشيد و بپوشيد أبرص شد و در آن كرتهء پاك صد و هفده سوراخ شمردند كه آثار زخمها و جراحتها بود ، و گفتهاند قميص آن حضرت را عبد الرّحمن حصين بپوشيد و مبروص گشت و موى سر و محاسن او فرو ريخت و عبرت عالميان گشت . اسود بن حنظله شمشير آن حضرت را برگرفت ، علّت جذام بر وى پديد آمد و خوره در همه اعضاى وى افتاده سقط گشت .
مالك بن يسار جوشن امام را برگرفت ، از عقل بيفتاده ياوهگوى شد ، و مردم با وى هزل و سخريّت مىكردند و سنگ بر وى مىزدند . عاقبت كسى ، بازى بازى ، سنگى بر سر وى زد و بدان ضربت مغزش پريشان شد .
و در شواهد آورده كه شمر ذى الجوشن « لعنة اللّه عليه » مقدارى زر سرخ در ميان بارهاى امام حسين « عليه السلام » يافته بود و بعضى از آن به دختر خود بخشيده ، دختر ، آن را برزگرى داد تا از براى وى زيورى سازد چون زرگر آن زر را به آتش برد هبأ و ناچيز شد چون شمر آن را شنيد زرگر را طلبيد و باقى زر را به او داده گفت : در حضور من در آتش نه ، چون زرگر آن را در آتش نهاد آن نيز ناچيز شد و مىآرند كه شترى چند كه از شاهزاده مانده بود آن بدبختان ، آن را بكشتند و بپختند چنان تلخ بود كه هيچكس از آن لقمهاى نتوانست خورد ، و قصّه عقوبات قاتلان امام حسين « عليه السلام » در دنيا و قتل ايشان به انواع خوارى و مشقّت بسيار بر دست ابراهيم بن مالك اشتر و مختار و غير ايشان از دوستداران اهل بيت سيّد اخيار در كتب و نسخ بىحدّ و شمار مسطور و مذكور است و
اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ *
. « 1 » امام يافعى « رحمه اللّه » در كتاب
هامش
( 1 ) - سوره مائده آيه 7 .